تبليغاتX
شروع دوباره
فرار سيدن اربعين حسيني خدمت امام زمان (عج) و شما دوستان تسليت عرض مي نمايم.

ما كه‌:

هر روز به‌ گل ها سلام‌ می‌كردیم‌، چرا امروز از احوالپرسی‌ غنچه‌ها دریغ‌داریم‌؟

هر شام‌ با تبسم‌ شیرین‌ زندگی‌ می‌خفتیم‌، امروز با حسرت‌ گذشته‌ دل‌ را چركین‌ می‌كنیم‌؟

هر ظهر، میهمان‌ قنوت‌ دست هامان‌ بودیم‌، امروزسفرة‌ مادیت‌ را بهتر می‌شناسیم‌؟

هر روز هنگام‌ غروب‌، دل‌ به‌ دریای‌بیكران‌ آسمان‌ می‌سپردیم‌ و روح‌ را جلا می‌دادیم‌، امروز از لطافت‌ خلقت‌ وجلال‌ و جمال‌ خالق‌ غافلیم‌؟

بیا تا:

یك‌ بار دیر به‌ روزهای‌ نه‌ چندان‌ دور بر گردیم‌.

یك‌ بار دیگر در قنوت‌نمازهامان‌ به‌ پرواز در آییم‌.

یك‌ بار دیگر به‌ همسایگان‌ خود، تبسم‌ زندگی‌بسیجی‌ هدیه‌ دهیم‌.

یك‌ بار دیگر به‌ صفر كیلومترها و تازه‌ واردها به‌ دیده ‌احترام‌ بنگریم‌.

یك‌ بار دیگر هجوم‌ بریم‌ و ما زودتر ظرف های‌ تبركی‌ را شستشو دهیم‌ و همچنان‌ در سلام‌ كردن‌ بر دیگران‌ پیشی‌ گیریم‌.

مگر چند سال‌ گذشته‌؟ كوه‌ كه‌ به‌ این‌ سرعت‌ چهره‌ عوض‌ نمی‌كند.

هر چقدر هم كه‌ سیلاب‌ و طوفان‌ سنگین‌ باشد!

آخرین دفعه باز آمدنم یادت هست؟

بوی باروت و غبار بدنم یادت هست؟

وقتی از پنجره بر چشم تو خندیدم

حالت ساحل دریا شدنم یادت هست؟

روزی از کوچه به تو دست تکان می دادم

دست جا مانده از آن پیرهنم یادت هست؟

خاک انگشتر و تسبیح و پلاکی خونین

جای خالی مرا در کفنم یادت هست؟

آخرین دفعه بازآمدنم یادت ماند

لحظه تازه پرپر شدنم یادت هست؟

سرفه کرد و از کنار من گذشت، چفیه پوش آشنای این محل

او هنوز سر به زیر و ساده است، مردِ با خدای این محل

می توانی از نگاه زرد او، خوشه هایی درد را دروکنی

با عبور او چه تازه می شود! رنگ و بوی جای جای این محل

می شناسمش من آن چنان، که تو کوچک و بزرگ این محله، نیز

تکیه گاه اعتماد کوچه است، پنجه ی گره گشای این محل

سرفه می کند و طعم جبهه را، در هوای کوچه، می پراکند

بوی دودهای شیمیایی آه! خاطرات مرد های این محل

گرچه ذره ذره آب می شود، پیش چشم های گریه ناک من

او هنوز، سر به زیر و ساده است، پنجه ی گره گشای این محل

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/06ساعت 10:58  توسط محمد  | 

با عرض سلام مجدد خدمت دوستان عزيز يك بار ديگربا عنايت خداوند توفيق يافتم تا در خدمت شما باشم باشد كه بتوانيم قدمي نو در جهت پيشبرد اهداف اسلام برداريم.

در سينه‌ام دوباره غمي جان گرفته است
« امشب دلم به ياد شهيدان گرفته است »
تا لحظه‌اي پيش دلم گور سرد بود
اينک به يمن ياد شما جان گرفته است
در آسمان سينه‌ي من ابر بغض خفت
صحراي دل بهانه‌ي باران گرفته است
از هر چه بوي عشق تهي بود، خانه‌ام
اينک صفاي لاله و ريحانه گرفته است
ديشب دو چشم پنجره در خواب مي‌خزيد
امشب سکوت پنجره پايان گرفته است
امشب فضاي خانه‌ي دل، سبز و ديدني است
در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته است


رفت و برنگشت و اين رسم روزگار ماند
چشم جاده ها هنوز، محو در غبار ماند
اين همه شب است و باز، اين همه حضور تلخ
فصل‌هاي محکم خالي از بهار ماند
تو همان که رفته‌اي، من همان که مانده ام
خواهش دوباره‌ات، پشت يک حصار ماند
دست مهربان تو، سمت آن طرفتر است
يک کبوتر غريب، باز بي‌قرار ماند
گرچه تکه‌تکه است و دلي شکسته است
خوب شد که لااقل از تو يادگار ماند
سال‌ها گذشت و هيچ، باورت نمي‌شود
چشم‌هاي من هنوز پاي انتظار ماند

صحرگاهان  چو نامت حك شده بر لوح قلب من               حديث روضه رضوان بود سوداي قلب من

به پا خيزم وضو سازم به ذكرت مي گشايم لب                 كه باشد ذكر تو مي بر وجود بي صفاي من

شود آيا كه بخشي از كرم بر من گناهانم                         بشويي از دل و جانم تمامي خطای من

تمام عمر خواهان  غلاميّت   بُدم  امّا                             مرا دور از تو گردانده گناه و اشتباه من

مكن بر جان مسكينم ترحّم اي رحيم جان                         اگر باشد كريميّت كم از عصيان و ننگ من

اگر دستم نگيري  و نباشي تو نگهدارم                           همه عالم بود تيره بود ظلمت براي من

اميدم را مكن نوميد مران از درگهت يارا                         هرآنكس را كه باشد حال او مانند حال من

شهداء در قهقهه مستانه شان و در شادی وصالشان عند ربهم یرزقون اند

به اميد ديدار

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/06ساعت 10:33  توسط محمد  |