کاروانی ز ره دور آید
همچو موسی که سوی طورآید
آیداینجانگردطلعت حق
بنماید به جهان قدرت حق
لیک چون او.ارنی فرماید
حق رخ خویش بدو بنماید
آنچه درطورندیده موسی
اوببیند به صف کرب وبلا
ذوالفقار علیش اندرمشت
خیل دلباختگانش درپشت
یکطرف اکبرویکسواصغر
یکطرف عون ودگرسوجعفر
اصغرش گرچه که خرداست بسال
لیک از عشق بود مالامال
سویی عباس ودگرسواصحاب
همه سرمست ازآن باده ناب
همه پروانه آن شمع صفا
جانسپاران شه کرب وبلا
لیک تشویش حسین ازهمه بیش
می رود در ره حق پیشاپیش
رود واز همه اسرارآگاه
گرید وگوید انا لله
چونکه دانست زمن کرب وبلا
گفت سرمنزل مقصود اینجاست
که دراین ملک سرمابرود
تن رها سازد.ازاینجا برود
خون مانیز روان میگردد
زیب تاریخ جهان میگردد
سیل گردد.همه دنیاپوید
خانه ظلم و ستم را پوید
هرکه دل در غم آن یار سپرد
وعده عشق بسر خواهد برد
زندگی تا همه ننگ و بند است
کشته عشق سعادتمند است

یک لحظه ببند چشم خود را
تا قصه ای آشنا ببینی
پایان قشنگ کربلا را
از دختر کربلا ببینی
پس خوب ببین که دختر آنجاست
بالای سر پدر نشسته
از لرزش شانه هاش پیداست
بغضی که به حنجرش شکسته
گقتی که چقدر کوچک است او
افتاده به خاک از غم و درد
ای کاش کسی می آمد او را
از روی زمین بلند می کرد
حالا تو ببین ادامه اش را
پایان قشنگ قصه اینجاست
او نیز ادامه حسین است
دیدی که خودش چگونه برخاست
برخاست به جنگ دشمنان رفت
این بار خودش بدون بابا
برخاست به دیگران بگوید
فریاد بلند کربلا را

اینم تقدیم به عزیز دلی که دلش می خواست بره کربلا
انشاءالله نصیب هر دو تا مون بشه بریم کربلا