امروز اگر حلاوتی نوش شماست

                             يا جامه اقتدار تن پوش شماست

روزی نرسد که زير پا بگذاريد

                         خون شهدای ما که بر دوش شماست

زنده تر از تو كسي نيست ، چرا گريه كنيم ؟

مرگمان باد و مبادا آن كه تو را گريه كنيم 
هفت پشت عطش از نام زلالت لرزيد

ما كه باشيم كه در سوگ شما گريه كنيم ؟ 
رفتنت آينه آمدنت بود، ببخش

شب ميلاد تو تلخ است كه ما گريه كنيم 
ما به جسم شهدا گريه نكرديم ، مگر

مي توانيم به جان شهدا گريه كنيم ؟ 
گوش جان باز به فتواي تو داريم ، بگو

با چنين حال بميريم و يا گريه كنيم ؟ 
اي تو با لهجه خورشيد سراينده ما

ما تو را با چه زباني به خدا گريه كنيم ؟ 
آسمانا ! همه ابريم گره خورده به هم

سر به دامان كدام عقده گشا گريه كنيم ؟

باغبانا ! از تو چشم تو آموخته ايم

كه به جان تشنگي باغچه ها گريه كني