Upgrade your email with 1000's of cool animations

نامه

به مادرم بنويسيد: مصطفي خنديد

دم از شكايت مزمن نزد به ما خنديد!

به ما که خنده نزد او؛ برای ما از دل

از آن تهِ تهِ دل ـ بر لبش دعا ـ خنديد

به مادرم بنويسيد: اتفاقاً او

در ازدحام غزل‌هاي پربها خنديد

ملال درد نمي‌ريخت در زمان سخن

چه شاعرانه به مفهوم سايه‌ها خنديد

به مادرم بنويسيد: استكاني را

براش گريه فرستد كه بي‌صدا خنديد

هجوم مبهم يك غربت است در چشمش

كه مخفيانه شبي ساكت و رها خنديد

به مادرم بنويسيد: مثل عزراييل

خيال مشمئزي فصل مرگ را خنديد

تمام عمر به دنبال نور ـ صبح ظهور ـ

كنار كرسي احساس بي‌هوا خنديد

رسوب دغدغه‌ها را اگرچه مي‌داند

ولي به مزرعه‌ي خوفِ بي‌رجا خنديد

وجود مادرم انگيزه‌ي تبسم‌ام است

به مادرم ننويسيد كله‌پا خنديد

به مادرم بنويسيد: حال او خوب است

به مادرم بنويسيد: مصطفي خنديد

Image hosted by TinyPic.com

           آمد آن روز كه باز محرم رازت باشم
سر به كويي برم و مهر نمازت باشم
شدم از عشق تو ديوانه و مجنون صفتي         
  حالتي نيك از آن راز و نيازت باشم