بوی سیب

ويرانه نه آن است كه جمشيد بنا كرد

 و يرانه نه آن است كه فرهاد فرو ريخت

 

 و يرانه دل ماست كه هرجمعه به شوقت

 

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت

باز مثل هرشب كسلم قصه نشسته رو دلم

ميگن بازم شهيد مياد يه عالمه خيلي زياد

دسته گلاي بي زبون گمشده هاي بي نشون

يه ذره خاكسترشون دو حلقه انگشترشون

يه تيکه استخون سر يه شاخه گل يه بال پر

يه دکمه پيرهنشون يه ذره خاک تنشون

تابوتاي يه اندازه  تو هرکدوم يه سربازه

ابره که بر تن مي زنه باده که شيون ميزنه

تابوتا خيس آب ميشن دسته گلا خراب ميشن

مي پيچه تو شهرو دهات عطر سلام و صلوات

اي مادراي مهربون ،  بچهاتون بچهاتون

دسته گلائي   که داديد به کربلا  فرستادين

حالا با تابوت امدن با بوي باروت امدن

سرندارن پاندارند چشم تما شا ندارند

مادرا از خدا مي خوان با گريه و دعا مي خوان

تابوتاشون رو باز کنند بچهاشون رو ناز کنند

هرکجا اسفند و دود تاکور بشه چشم حسود

اما بوي عجيب مياد بو کني بوي سيب مياد

ميگن کسي که پا بشه زائر کربلا بشه

سربه بيابون بزارند توعاشقي جون بزارند

انجا که آفتاب ميشينه باغ گل سيب مي بينند

بچهاي نجيب من باغ گلاي سيب من

رو عشقتون پا نزارين حسين تنها نزارين

                   

بي تو ديگر لحظه هايم خالي است تا قيامت اشك هايم جاري است

بي حضورت بال پروازم شكست هر شبي يك قاصدك پيشم نشست

رفتي و ديگر نديدم روي تو تا ببوسم گونه خندان تو   رفتي و با رفتنت قلبم شكست اسمان هم چشم هايش را ببست

رفتي و تنهاترين در خلوتم باز هم با عكس تو در حيرتم

يادت گرامي و راهت پررهرو

تقديم به پدر عزيزم

                

داغ دل لاله

 امروز برای شهدا وقت نداریم

  ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

 با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

 ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم

 چون فرد مهمی شده نفس دغل ما

 اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم

 در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است

 بهر سفر کرببلا وقت نداریم

 تقویم گرفتاری ما پر شده از زر

 ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

 هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم

 خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم

قطعه گمشده اي ازپرپروازكم است

يازده بارشمرديم ويكي بازكم است

اينهمه آب كه جاريست نه اقيانوس است

عرق شرم زمين است كه سربازكم است...!

حيف از حريم اوست که من زائرش شوم

حيف از جمال اوست که من ناظرش شوم

حتي اگر غريب بماند ظهور دوست

حيف از سپاه اوست که من ناصرش شوم

ظهور در تعجیل امام زمان(عج)صلوات

شهید

به : خانواده هاي معظم مفقودالاثر

 كجاي منطقه جا ماندي كه من به جانِ تو خشنودم

نشان به اين كه تو اين جايي به بي نشانِ تو خشنودم

 

تو در كجاي زمين هستي به آسمان نكند رفتي؟

من از زمين و زمان تنها به آسمان تو خشنودم

 

به شانه هاي تو محتاجم دلم گرفته بيا سرگرد

ستاره مالِ خودت باشد به كهكشان تو خشنودم

 

انار زخمي سارا را چقدر پز بدهد دارا؟

به آب هاي جهان بابا كه من به نانِ تو خشنودم

 

مگر نه اين كه پدر بايد براش ارثيه بگذارد

من از تو هيچ نمي خواهم به استخوان تو خشنودم

صداي جبهه بلنده ... ميگه چفيه بي وفا شد ... رمز سربند يا زهرا ... مثل اينكه بر ملا شد ... ديگه حالت

دوكوهه ... شبيهه كرب و بلا شد ... وقتي گفتيم از شلمچه ... جواب ما ناسزا شد...جاي هر خون

شهيدي ... مجلس گناه به پا شد ... گوييا سر حسين هم دوباره رو نيزه ها شد ...بسيجي خسته

نباشي ... دشمنت حاجت روا شد ... صورت غريب رهبر ... شبيه مادر ما شد ........

 

خدا

الو سلام
منزل خداست؟
اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر
صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره ...
...
تا خدا خداست

                   

خداوندا من در كلبه ي حقيرانه ي خود چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري من چون تويي دارم و تو چون خود نداري

هر كه مرا جست مرا يافت

هر که مرا يافت مرا شناخت

هرکه مرا شناخت به من دل بست

هر که به من دل بست عاشقم شد

هر که عاشقم شد عاشقش شدم

هر که را که عاشقش شدم کشتم

و هر که را که من کشتم خون بهايش بر من است

و من خود خون بهاي اويم...

چرا به جستجويم نمي آيي؟!


 

مگر از زندگی چه می خواهید كه در خدایی  خدا یافت نمیشود؟ 
  
                                                          ( ملاصدرا
                      
روزی شبلی که یکی از عرفا بود از راهی می رفت و به قبرستانی رسید .
 دید مردی بر سر قبری نشسته و سخت می گرید .
پرسید چرا گریه می کنی ؟ گفت دوستم مرده است برای او می گریم
شبلی گفت : چرا دوستی گرفتی که بمیرد ؟ دوستی برگزین که هرگز نمیرد
 
خدایاچه غني هستند انان که تو را دارند وهيچ ندارند وچه مسکينند آنان که
 همه چيز دارند و تو رو ندارند
 
 
 
 

شهيد حسين ابراهيمي


تاريخ تولد :3/8/1338

نام پدر :ابراهيم

تاریخ شهادت : 28/11/1364

محل تولد :فارس /لامرد /چاه عيني

طول مدت حیات :26

محل شهادت :فاو

مزار شهید :

آسمان شرجي و دم‌کرده‌ي «چاه‌عيني» از توابع شهرستان لامرد روز سوم آبان ماه سال 1338 شاهد درخشش ستاره‌اي پرفروغ در کهکشان دنباله‌دار شقايق‌هاي عاشق بود. زندگي را در کانون گرم خانواده‌اي مستضعف آغاز کرد و طعم تلخ فقر و ناداري را با تمام وجود احساس نمود.
9 ساله بود که جسم نحيف و لاغراندامش سختي کارهاي طاقت‌فرسا را در محيطي گرم و سوزان پذيرا شد و جوهره‌ي وجودش جلاي بيشتري گرفت. هنگامي که پيام‌آوران عشق و آزادي، به همراه سيمرغ انقلاب، زنجيرهاي ستبر استبداد را، در آغاز هزاره‌ي سوم خودکامگي، پاره کردند، او نيز پايان شب سياه ستم را شادمانه جشن گرفت و دلداده‌ي قافله‌سالار عشق شد. در دوران جنگ، با عطش سيري ناپذير دلدادگي، حديث وصل سر داد در عمليات والفجر8 قهرمانانه با دشمن جنگيد تا آن‌که سرانجام در سن 26 سالگي در تاريخ 28/11/1364 به شهادت رسيد.
آفتاب روز 28 بهمن ماه 1364 در حالي سر بر دامن غروب نهاد که دشت فاو، از خون او رنگين بود.

 

شهيد ابراهيم ابراهيمي


تاريخ تولد :22/12/1345

نام پدر :مرتضي

تاریخ شهادت : 8/8/1365

محل تولد :فارس /لامرد /چاه عيني

طول مدت حیات :20

محل شهادت :جزيره ي مجنون

مزار شهید :

سحرگاه روز بيست و دوم اسفندماه سال 1345 در روستاي «چاه عيني» ديده به جهان گشود. در هفتمين بهار زندگي، وارد محيط علم و دانش شد و تا کلاس دوم راهنمايي ادامه‌ي تحصيل داد. عروج آسماني کبوتران خونين‌بال، چنان غلياني در روح پرالتهابش ايجاد کرده بود که هر روز هنگام بازگشت از مدرسه، کيف و کتابش را مي‌گذاشت و روانه‌ي بسيج مي‌شد. عاقبت در عنفوان جواني، درس و مشق مدرسه را کنار نهاد و با قلبي مالامال از عشق و ايمان راهي عرصه‌هاي نبرد با دشمن شد. پس از سال‌ها سرمستي و انتظار، در سرانجامي سپيد،‌ آخرين درس زندگي را در تاريخ 8/8/65 در سن 20 سالگي در جزيره‌ي مجنون به پايان رساند. چند روز بعد تن به دستان محبت‌آميز مردم سپرد و چون گنجي در خاک پنهان شد.


با عرض سلام خدمت دوستان باز هم فرصتی یافتم تا از شهید و شهادت بگویم

ضمن قبولی طاعات و عبادات شما نمازگزاران و روزه داران عزیز و تبریک عید سعید فطر.

گفتم ندارم از بر احرام جامه‌اي
گفتن لباس رزم تو باشد قباي دوست
گفتم خطر اگر به رهم بود چون کنم
گفتن بخر به جان تو خطر را براي دوست

ياران مي‌روند نوبت به نوبت
خوشا آندم که نوبت بر من آيد

شهدای علامرودشت:

شهيد علي آقايي


تاريخ تولد :3/1/1337

نام پدر :حسن

تاریخ شهادت : 3/9/1362

محل تولد :فارس /علامرودشت /چاه عيني

طول مدت حیات :25

محل شهادت :مهاباد

مزار شهید :

علي در روز سوم فروردين ماه سال 1337 در روستاي «چاه‌عيني علامرودشت» در خانواده اي متوسط قدم بر عرصه‌ي حيات نهاد. تحصيلاتش را تا کلاس پنجم ابتدايي ادامه داد، سپس به دليل فقر مالي درس را رها کرد و به کارهاي بنايي، نجاري، حلبي‌سازي و لحاف‌دوزي مشغول شد. قرآن را با صوتي زيبا تلاوت مي‌کرد و در سوگ سالار شهيدان حسين‌بن‌علي (ع) با لحني جانسوز نوحه سر مي‌داد. پس از پيروزي انقلاب در کنار کار طاقت‌فرساي روزانه،‌ بيشتر اوقات استراحتش را در بسيج مي‌گذراند و در تبعيت از فرامين ولي فقيه لحظه‌اي درنگ نمي‌نمود.
با هجوم ناجوانمردانه‌ي ارتش بعثي عراق،‌ به ميهن اسلامي، آن بسيجي عاشق مردانه قامت برافراشت و به سوي ميدان‌هاي دفاع از انقلاب شتافت. پنج نوبت در جبهه‌هاي جنگ به پيکار دشمن رفت. سرانجام در حالي که براي شهادت لحظه‌شماري مي‌کرد، در مهاباد در تاريخ 3/9/1362 بر اثر اصابت تير به فک در سن 25 سالگي به شهادت رسيد. (روحش شاد)

شهيد غلام رضا ابراهيمي


تاريخ تولد :5/5/1345

نام پدر :علي

تاریخ شهادت : 22/11/1364

محل تولد :فارس /لامرد /چاه عيني

طول مدت حیات :19

محل شهادت :فاو

مزار شهید :

روز پنجم مردادماه سال 1345 در «چاه عيني» ديده به جهان گشود. از جويبار معارف ديني و اخلاق اسلامي سيراب شد و در بوستان خانواده‌اي باتقوا به رشد و کمال رسيد، شش ساله بود که پا به عرصه‌ي علم و دانش نهاد و تا کلاس اول راهنمايي ادامه‌ي تحصيل داد. در سال هاي پيروزي انقلاب با آن که کودکي دوازده ساله بود، فعالانه در تظاهرات‌ها و راهپيمايي‌ها شرکت کرد.
با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران، دوازده ماه داوطلبانه به جبهه رفت و در عمليات‌هاي فتح المبين، خيبر و رمضان حماسه‌ها آفريد، قلب پرطپش و روح ناآرامش سرانجام او را به جرگه‌ي پاسداران انقلاب کشاند و به عنوان پاسدار وظيفه، يازده ماه در مناطق عملياتي به مقابله با دشمن پرداخت.
در تاريخ 20/11/64 با عزمي الهي در عمليات والفجر8 شرکت کرد. و با گذشتن از رود خروشان اروند، به همراه ديگر رزمندگان اسلام، شهر فاو را از چنگال دشمن آزاد ساخت. دو روز بعد در سن 19 سالگي شربت شهادت نوشيد و به ابديت پيوست.

مباد لحظه‌اي که رفتني شـــوي مباد
به هيچ‌کس به جز خدا نمي‌سپارمت

مسووليت شهيد

تاريخ عمليات

نام عمليات

 

-

 1361/01/02   فتح المبين

1

-

 1361/04/23   رمضان

2

-

 1362/12/03   خيبر

3

-

 1364/11/20   والفجر8

4

 

 

شهدا

كه اسب تو باشم سوارم توباشي؟

صدايم كن از حجم اين بي كسي ها

كنار تو باشم كنارم تو باشي

تو باشي و بعد از تو دنيا نباشد

تو باشي و ليل و نهارم تو باشي

خدا خواست چشمم به راه تو باشد

كه مهتاب شبهاي تارم تو باشي

به پايان شعرم رسيدم الهي

 كه پايان اين انتظارم تو باشي 

                          

غم وعشق شهادت شا هكارند

شهيدان شرح آن شاهد نگارند

چه زيبا محفلي بزم شهادت

شهيدان جلوه رخشان يارند

 

       Upgrade your email with 1000's of cool animations

نامه

به مادرم بنويسيد: مصطفي خنديد

دم از شكايت مزمن نزد به ما خنديد!

به ما که خنده نزد او؛ برای ما از دل

از آن تهِ تهِ دل ـ بر لبش دعا ـ خنديد

به مادرم بنويسيد: اتفاقاً او

در ازدحام غزل‌هاي پربها خنديد

ملال درد نمي‌ريخت در زمان سخن

چه شاعرانه به مفهوم سايه‌ها خنديد

به مادرم بنويسيد: استكاني را

براش گريه فرستد كه بي‌صدا خنديد

هجوم مبهم يك غربت است در چشمش

كه مخفيانه شبي ساكت و رها خنديد

به مادرم بنويسيد: مثل عزراييل

خيال مشمئزي فصل مرگ را خنديد

تمام عمر به دنبال نور ـ صبح ظهور ـ

كنار كرسي احساس بي‌هوا خنديد

رسوب دغدغه‌ها را اگرچه مي‌داند

ولي به مزرعه‌ي خوفِ بي‌رجا خنديد

وجود مادرم انگيزه‌ي تبسم‌ام است

به مادرم ننويسيد كله‌پا خنديد

به مادرم بنويسيد: حال او خوب است

به مادرم بنويسيد: مصطفي خنديد

Image hosted by TinyPic.com

           آمد آن روز كه باز محرم رازت باشم
سر به كويي برم و مهر نمازت باشم
شدم از عشق تو ديوانه و مجنون صفتي         
  حالتي نيك از آن راز و نيازت باشم


 

 

شعر

در شب خاموش ميدان ديدني ست

نازِ لبخند شهيدان ديدني ست

اي گُمِ گُم! در شهيدستان من

«هاي نخراشي به غفلت جانِ من»

عهد و پيمان با شهيدان تازه كن

با شهيدان عهد و پيمان تازه كن

ها! ‌كه ميگويد نهفتن بهتر است؟

زان همه اعجاز گفتن بهتر است

آه آن گل‌هاي پَرپَر را ببين

در زلال خون شناور را ببين

پا به پاي شوق در صحراي سرخ

گريه كن بر غربت گل‌هاي سرخ

ها! بگو از روز‌هاي خون! بگو!

ها! بگو از «فكّه»! از «مجنون» بگو!

ها! بگو از سوز و سازِ عاشقان

زان همه راز و نياز عاشقان

زان همه اللهُ ‌اكبر‌هاي سرخ

چشم‌هاي سبز و سنگر‌هاي سرخ

 

كمي نشستي و با ماه گفت‌و‌گو كردي
و عطر خاطره‌ها را دوباره بو كردي
نفس گرفتي و رد‌ّ بهار گم‌شده را
ميان غربت نيزار جست‌و‌جو كردي
هوا چقدر به موقع گرفت و باران زد
و تو چقدر غزلهاي ناب رو كردي:
ـ‌ دلم چقدر گرفته‌ست ... كاش مي‌شد رفت ...
(و چشمها را بستي و آرزو كردي)
و زير پاي تو انگار بغض دريا بود
كه منفجر شد و با موجها وضو كردي
به سمت ماه دويدي، ‌رها، رهاي رها
و صورتت را در ابرها فرو كردي

آن سوی افق ها

دشت با خونت گره خورد و به ادراكت رسيد

اشك شد، ‌اندوه شد، تا كوچ غمناكت رسيد

تكّه تكّه شد دو بالت در ميان شعله‌ها

تا هواي پر زدن بر جسمِ صد چاكت رسيد

ماه هم از لا‌ به لاي نخل‌هاي سوخته

پر زد و مثل گُلي بر پيكرِ پاكت رسيد

شال سبزت سرخ شد در باد‌ها رقصيد و بعد

مثل لاله‌ آمد و بر سردي خاكت رسيد

شور و حال آسمان‌ها در پر و بال تو بود

تا به آن سوي افق‌ها روح چالاكت رسيد

قد كشيدي تا خدا، از خاك تشنه پر زدي

چشم‌هاي خسته، تا ادراك افلاكت رسيد

 

اي صداي سوخته! از تو غزل آغاز شد

تا انالحق گفتني از حنجر پاكت رسيد.

 

Image and video hosting by TinyPic

نامه

اين چندمين نامه است بابا، مي‌نويسم!؟

هرچند‌ يادت نيست‌ امّا مي‌نويسم

ديروز هم برگشت خورده نامه‌هايم

من با‌اميد اين نامه‌ها را مي‌‌نويسم

امروز با سارا كمي ‌دعوايمان شد

از قهر‌ها، از آشتي‌ها مي‌‌نويسم

خانم معلّم، نمره‌ي عالي به من داد

او گفت: من با عشق انشا مي‌نويسم

مادر برايم قصّه‌اي از كربلا گفت

در نامه‌ام عين همان را مي‌‌نويسم

او از تحمّل گفت از‌ ياسي سه‌ساله

از تشنگي، از صبر، دريا مي‌‌نويسم

از دختري كوچك كه نامش هم رقيّه است

از بي‌وفايي‌هاي دنيا مي‌‌نويسم

بابا! ‌دلم ابري ست ميل گريه دارد

دلتنگيم را از همين‌جا مي‌‌نويسم

اين نامه را هم پست خواهم كرد ‌امروز

امّا برايت باز فردا مي‌‌نويسم

                     

بعد از تو باغ‌ها همه در دود گم شدند

خورشيد‌ها در آن شبِ مسدود، گم شدند

دريا‌دلانِ مدّعيِ روز‌هايِ جنگ

در ميز‌هاي كوچك و محدود گم شدند

تقصير ما نبود بلد‌هاي كاروان

در كوره‌راه‌هايِ مه‌آلود، گم شدند

ديگر كسي به معجزه‌اي پا نمي‌شود

پيغمبران در آتشِ نمرود، گم شدند

 

 

 

شهید آوینی

زندگینامه:

شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانش‌جوی معماری وارد دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می‌سرود داستان و مقاله می‌نوشت و نقاشی می‌کرد تحصیلات دانشگاهی‌اش را نیز در رشته‌ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌های انقلاب به فیلم‌سازی پرداخت:

 حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده‌ی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام می‌دهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی در سایه‌ی تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگرچه با سینما آشنایی داشته‌ام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشته‌های خویش را -  اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و... -  در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آن چه که انسان می‌نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همه‌ی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آن‌گاه این خداست که در آثار او جلوه‌گر می‌شود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."

                                                      

   او» جنگيد .. من تماشا کردم .. و تو فرار کردي
«او» به اروند زد .. من توي کم عمق استخر شنا کردم .. و تو با اسکي روي آب مزاحم خواب ماهيها شدي
«او» ژ3 دست گرفت .. من با تفنگ ساچمه اي پسر خاله ام حال کردم .. و تو با تفنگ شکاري ات به شکار بلدرچين رفتي
«او» مين گوجه اي خنثي کرد .. من با گوجه سبز پينگ پنگ بازي کردم .. و تو بازي گلف را بردي
«او» با صداي آهنگران بزرگ شد .. من در حمام با صداي خودم صفا کردم .. و تو جديد ترين RAP ها را زمزمه کردي
«او» عکس چمران رو قاب گرفت .. من عکس گربه هاي ملوس رو از حاشيه ناصر خسرو خريدم .. و تو Play Boy خود را ورق زدي
«او» در فکه تشنگي کشيد .. من ني رو تو شکم سانديس فرو کردم .. و تو ليمو ترش را در ماء شعير فشار دادي
«او» زخمي شد .. من نزديک بود دلم بسوزد .. و تو جاي نيش پشه را خاراندي
«او» شيميايي شد .. من سرما خوردم .. و تو گلويت را صاف کردي
«او» لباس بيمارستان پوشيد .. من جلو آينه پيراهن تازه ام را نگاه کردم .. و تو به دنبال مايو امريکايي ميدان محسني را زير پا گذاشتي
«او» به اتاق عمل رفت .. من به اتاق پذيرايي رفتم .. تو به اتاق بازرگاني رفتي که شير خشک وارد کني
«او» شهيد شد .. من خواب ظهرم رو از دست دادم .. و تو دمر روي تخت افتادي و اروغ زدي
«او» به اقيانوسي از نور افتاد .. من زير چراغ مدادي به تماشاي ويترين ايستادم .. و تو مه شکن بنزت را در تونل کندوان روشن کردي
«او» هنوز يک آرزوي بزرگ است .. من . . . .. و تو

Image and video hosting by TinyPic

در فکه کاری ناتمام داشت که می باید انجامش می داد. صدای بچه های گردان کمیل را می شنید که همت را صدا می زدند «حاجی، سلام ما را به امام برسان. بگو عاشورایی جنگیدیم.» و گریه ی همت را که ملتمسانه سوگندشان می داد « تو را به خدا تماستان را قطع نکنید. با من حرف بزنید، حرف بزنید.»
کریم نجوا را می دید که از کنار بچه ها می دوید و می خندید: «بچه ها! دیر و زود دارده، اما سوخت و سوز نداره».... یکی می افتاد، یکی بلند می شد. یک آب می خواست، زمین تشنه بود، آسمان تشنه بود، فریاد عطش کران تا کران را در بر می گیرد... و سید داشت برنامه ی عاشوراییش را می ساخت
.

تصاویری از شهید اوینی:

 

دیروز و امروز

ديروز، پاي مصنوعي، دستان نا مرئي

امروز، اعتياد، هپاتيت،HIV

  

ديروز، نه شرقي نه غربي ...

امروز، تئوري قرص هاي اكستازي

 

ديروز سلام بر چشمان شيشه اي
امروز يك ميليون جراحي بيني، لنزهاي رنگي

  

ديروز آژير قرمز، اضطراب هاي زرد، انتظار هاي سپيد

امروز، عشق هايي كز پي رنگي بود......

  

ديروز سفر به چزابه، از كرخه تا راين، بوي پيراهن يوسف

امروز " توكيو بدون توقف "

 

ديروز، انبوه جانبازان شيميايي  

امروز  راديو فردا، موج BBC

  

ديروز، نخل هاي افسرده، زيتون هاي كال
امروز،CD جشن جديد استقلال  

 

و امروز هنوز نسيم لبخند هاي بسيجي ما را به فردا اميدوار كرده

البته بسيجي اصيل کم و بسيجي نما و متعصب زيا د

بسيجي که به مردم گير مي ده زيادي... اين بسيجي نيست

بسيجي بايد در کمک مردم باشه

                                       

ديروز الو!الو ! يا حسين . آنجا جبهه است ؟؟؟

امروز شماره مورد نظر در دسترس نمي باشد the mobile set is off .عشق بي پاسخ

  

ديروز زنده باد بسيجي، بي حجاب محتاج نگاه ديگران است

امروز، نگاه زاده علاقه است، حجاب كيلو چند؟؟

  

ديروز، آب و آيينه و قرآن، خدانگهدار.

امروز ، گود نايت، باي باي 

 

ديروز كربلاي 1 ، كربلاي 2 ، كربلاي 3

امروز 50 ميليارد باد هوا، خيالي نيست

 

ديروز ماشين اداره، بيت المال

امروز ماشين اداره، مال البيت 

 

داغ لاله

دلم داغ هزاران لاله دارد
سکوتم يک نيستان ناله دارد

بگو امشب ز مظلوميت عشق
گلويم بغض چندين ساله دارد

چو ني مي‌نالم از درد جدايي
و از گل‌ها نمي‌آيد صدايي

هميشه ورد لب‌هاي من اين است
"کجاييد‌اي شهيدان خدايي‌

خوش به حال اهل شلمچه، اهل دوکوهه،اهل بهشت

که خدا اسم همشــــــــونو بین ســــپاه مهــدی نوشت

یه کلاس عشـــــق، بچــــه هاش دلداده، بی همتـــــا

دار و ندار همشـــــــون ســـــــــــربند یــــــــا زهرا

 

چو ایران نباشد تن من مباد.

وقتی که ایران هست خلیج یعنی فارس

 تاریخ می لرزد از خشم قوم پارس

 جز این اگر باشد، خلیج آبی نیست

 بی سایه ی ایران، غیر از سرابی نیست

 تا میهن کاوه، تابوت ضحاک است

 این سرزمین از هر اهریمنی پاک است

 صدها هزار آرش، جان در کمان دارند

تیری اگر کاریست، این عاشقان دارند

 وقتی هویت را در نام می جویند

 هر بی نشان ناچار، صد یاوه می گوید

 چیزی که در صلح است،از جنگ می خواهند

 قدرت اصالت نیست، فرهنگ می خواهد

 ما وارث کوروش، فرزند جمشیدیم

 پیروز بی برده، بت نپرستیدیم

 ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم

 ما در شب تاریخ، تا صبح بیداریم...

شهدا اين زخم‏خوردگان تير عشق،

اين بى‏توقعان بى‏توقع‏تر از كوير! رفتند تا ابرهاى سياه را از آسمان انديشه‏ها فرارى دهند.

رفتند تا زمستان بوى بهار بگيرد، اگرچه نگاه‏هاى سرد هميشه بر سنگ‏فرش مزار مقدسشان جا خوش كرده!

رفتند، تا همواره بر سايه‏هاى ترديدمان آفتاب يقين بتابد و گرمى خورشيد را براى سايه‏هاى دور دست معنا كند.

رفتند، دريادلان دريايى كه ما هرگز نخواهيم توانست‏حتى تصور ساحل دريايى آن‏ها را داشته باشيم.

رفتند، روشن‏هاى بى‏خورشيد، آنان كه هرگز به شب نخواهند رسيد.

آنانى كه قصه عشقشان با قصه عشق فرهادها و مجنون‏ها هرگز قابل قياس نيست،

پرستوهاى عاشقى كه بى‏شك زمينى نبودند.

آنانى كه طوفان را شرمنده كردند و عشق را به زنجير كشيدند.

شهدا رفتند و ما مانده‏ايم، با كوله‏بارى از شرمندگى و حسرت!

شرمنده عروج سرخشان و حسرت كش حضور سبزشان!

Image and video hosting by TinyPic

سلام خوبي با با يي كجايي بابايي هيچ مي دوني چقدر دلم برات تنگ شده چرا يه سري به من نمي زني مگه من پسرت نيستم چرا لا اقل تو خوابم هم نميا يي بابا يي بي معرفت نشده ديگه بابا با مرام صفاتو عشقه به خدا خيلي تنهام از اين دنيا مي ترسم همه مثل گرگن بابايي خيلي از رفيقات كه موندن هر روز خونه دل مي خورن يكي يكي شهيد ميشن اخه خوشتيپ نگفتي من بين اين همه قلب هاي سنگي و ترسناك تنهايي چي كار كنم بابايي كمتر از يك سالم بود كه رفتي من نمي دونم گفتن واژه پدر چه مزه اي داره و شيريني داشتن پدر يعني چي ولي تو رو به جونه مادرت زهرا (س) اون دنيا منو يادت نره ها بابا قول بدهي ها اخه يه حقي هم پدر بر گردن پسر داره من حقمو اون دنيا ازت مي خوام بابايي تنهام به خدا تنهام بابا جون يه سري كه اين نامه منو بخونن پيشه خودشون ميگن اين پسره با اين سنش بچه شده ولي هر چي دلشون مي خواد بزار بگن باباي خودمي دوست دارم باهم اينطوري حرف بزنيم خودمونه عشقه با مرام حرف بقيه رو بی خیال بابا جون معذزت مي خوام كه يه همچين نامه اي برات نوشتم اخه دلم خيلي گرفته بود بخدا اين شعر و برا تو نوشتم بابا حتما بخونش

بي تو ديگر لحظه هايم خالي است تا قيامت اشك هايم جاري است

بي حضورت بال پروازم شكست هر شبي يك قاصدك پيشم نشست

رفتي و ديگر نديدم روي تو تا ببوسم صورت زیبای تو 

رفتي و با رفتنت قلبم شكست اسمان هم چشم هايش را ببست

رفتي و تنهاترين در خلوتم باز هم با عكس تو در حيرتم

يادت گرامي و راهت پررهرو تقديم به پدر عزيزم

                  


 

کلام شهدا

کلام شیدا!

 خدایا در پیشگاه تو رو سیاهم سیاهی رویم را با سرخی خونم  بشوی  و مرا پاک از این دنیا ببر که من طاقت عذاب تو در ان دنیا را ندارم.
((شهید مراد معرف وند))
 پدر و مادر! من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم

و  خویش را فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن و

حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست دارم

((شهید محمد ابراهیم همت))

شعر

التماس به خدا عبادت است             

اجابت شود رحمت است                 

اجابت نشود حکمت است

التماس به خلق خدا ذلت است

اجابت شود منت است

اجابت نشود خفت است

Image and video hosting by TinyPic

دردين ما سزای پريدن تفنگ نيسشت

بستن دو بال هجرت او را قشنگ نيست

باور کنيد خاطره ها يخ نبسته اندـ

جائی که شيشه ملتهب از نام سنگ نيست

                                    

 

 

 

شعر شهید

آن شعر که در وصف شهیدان گفتی

از گنج نهان گفته و خوش دُر سُفتی

درد دل شاهدان و گمنامان بود

از غربت و داغ آن عزیزان گفتی

سالی گذشت ، باز نیامد وعید شد
گیسوی مادر از غم بابا سپید شد


امروز هم نیامد و غم خانه را گرفت
امروز هم دو مرتبه باران شدید شد

مادر کنار سفره کمی بغض کرد و گفت
امسال هم بدون تو سالی جدید شد

ده سال تیر و آذر و اسفند و... خون دل
تا فاو و فکه رفت ولی ناامید شد

ده سال گریه های مرا دید وگریه کرد
اما به من نگفت چرا ناپدید شد

ده سال رنگ پنجره های اتاق من
هم رنگ چشم های سیاه سعید شد

بعد از گذشت این همه دلواپسی و رنج
مادر نگفته بود که بابا ، شهید شد!

دلم زهجر شهیدان چرا نمی لرزد
برای دوری یاران چرا نمی لرزد

دلی که سنگ شده از قصاوت بی حد
دمی بیا شهیدان چرا نمی لرزد

ز فعل زشت من عرش خدا به لرزه آمده
ز ارتکاب گناهان چرا نمی لرزد

لطافت از دل من رفته و دلم مرده
به وقت خواندن قرآن چرا نمی لرزد

میا مجلس ذکرم ولی دلم آرام
به شوق دیدن جانان چرا نمی لرزد

نمی تپد دل من لحظه ایی خدا گونه
شده سراچه ی شیطان چرا نمی لرزد

وجود کاهل من در سکون بی فکریست
به زیر کوه گناهان چرا نمی لرزد

دلم زدیدن هر روی خوش به لرزه آمده
بیاد مه روی دوران چرا نمی لرزد

دل خراب من از دوری گل زهرا سلام‌الله‌علیه است
نگار مانده به هجران چرا نمی لرزد

Image and video hosting by TinyPic

در باغ شهادت باز است بسم الله

گمانم خانه ساقی همین  جاست

 

فرازهايی از وصيت نامه های شهدای دفاع مقدس

*************

شهيد امير اسدالله زاده

اگر پاره پاره ام کنند هر قطره خونم ندا می دهد خمينی خمينی

شهيد ابوالفضل حببی

خداوند می داند که چگونه سياهی ما را بايد پاک کرد بلی با خون با رنگ سرخ خون ظلمت را به رنگ سپيد در خواهد آورد

شهيد اکبر مير محمدی

خدايا شاهدی که امروز ستمگران و کافران و مشرکين چقدر آشکارا نسبت به بندگان تو ظلم می کنند جنايتهايی که هر روز صحنهتازه تری از تاريخ را سياه می کنند و ما با الهام از قران و مکتب نمی توانيم شاهد اين زور گويی ها باشيم

شهيد اکبر طالبی

بر مزارم تفکر کنيد زيرا تفکر عاليترين راه به مقصد است

شهيد احمد غلامی

تنها چيزی که می تواند گلوی مرا سيراب کند شهادت است و من شهادت را با أغوش باز استقبال می کنم که شهادت از عسل برايم شيرين تر است

شهيد احمد به خويی

مرگ برای هر انسانی در پيش است و هر کس چه زود و چه دير خواهد مرد اما من نمی خواهم بميرم من نمردهام من شهيد خواهم شد

شهيد احمد رضا

تا .... مسلمانان عاشق خدا و پوينده راه حسين در مملکت هست احدی نمی تواند اين مردم را زير بار ظلم و ستم خود قرار دهد

شهيد امير مظفری

من ننگ و نفرت می دانم که زنده باشم و اسلام و کشور من در خطر باشد و به نابودی  کشيده شود

شهيد حسن پازوکی

من با آغوش باز به استقبال شهادت می روم چون معتقدم که درخت اسلام را بايد با خون آبياری کرد بايد به ندای الهی امام پاسخ داد

شهيد علی اصغر اکبری

پدر جان سرت را در جامعه بالا بگير و سينه ات را سپر کن و چهره ات را باز کن وشاد باش و بازبانت بگو که امانتی را که داشتم از طرف خدا و آن امانت اينک در راه خداست

شهيد عليرضا سنگانيان

جبهه آزايشگاهی است که انسان می تواند می تواند نسبت وابستگی اش را به به دنيای مادی بسنجد

                                               

مثلا همه برابرند ...

 

همه آدم‌ها با هم برابرند

 

اما پول‌دارها محترمترند

 

همه آدم‌ها با هم برابرند

 

اما دخترها پرطرف‌دارترند

 

همه آدم‌ها با هم برابرند

 

اما بچه‌ها واجب‌ترند

 

همه آدم‌ها با هم برابرند

 

اما خانم‌ها مقدم‌ترند

 

همه آدم‌ها با هم برابرند

 

اما سياه‌ها بدبخت‌ترند و سفيدها برترند

 

البته تبعيضي در كارنيست . در كل همه آدم‌ها با هم برابرند

 

اما بعضي‌ها برابرترند

 

 

                                                        

 

 

 ن عزیز را به  

 

هر دم شهید می شوی ای تا ابد شهید

آ ه ای همیشه ٬ وسوسه واژه ها ی  من

هر لحظه ٬ ذوق   گفتن شعری  برای  من

هر روز ٬ چشمهای  مرا ٬   میزنی     کلید

هر لحظه ٬  در برابر من٬ می شوی  شهید

هر روز٬ تکه   ٬  تکه٬  شده تا زه می شوی

در خلق٬ بیش و بیشتر٬  آوازه می شوی

 روح تو چشمه ای است که در خاک جاری است

روحی که خاک  در جر یا نش بهاری است

تو کیستی  ؟  که   وسوسه   های  ٬   نگاه تو

چو ن آسمان  ٬   در آینه و آ ب ٬    جار ی است

از  انعکا س چشم  کی ٬   آ بی است   آسمان ؟

این رنگ چشم کیست که اینگو نه سا ری است

هر جای غنچه ی ٬  که سر  از گل  کشیده است

رنگی  ٬   ببر نشسته ا ی ٬  خو ن مزاری است

تو پاک  ٬    از هو سکده  خاک  ٬          پر زدی

روح تو٬  از هرانچه که  ٬  دنیاست عاری است

رو کرده بود  ٬   اگر چه  که ٬    دنیا بتو ٬   ولی

دار و ندارت  ٬   از همه دنیا   ٬   ندار ی است

اما ببین  !    که پاره  ٬      از  وارثان     تو

خط  می  کشند  بر  سر  نا م  ونشا ن  تو

خط ترا ٬    ز خا طر  ٬   اوراق   می   برند

چون آبها ٬ که سنگ ٬ در اعماق می برند

خاکسترند  !   بر  رخ  ماه ٬ تو  این همه

کی می نهند ؟   پای  براه   تو   ٬ این همه

اینان که کوک  ٬ زندگی شا ن  ٬  تو نیستی

هر یگ کسی برای خود است و تو کیستی

تو کیستی ٬ که  خو ن تو با شد٬ برای شان

غیر از حنای  ریخته ٬   دست  و  پای شان

خون تو٬  رنگ نا خن  زنهای  شا ن  شده

گلهای  رنگ رفته ای ٬ کالای شان شده

 خون ترا  ٬  معا وضه با٬ غا زه می کنند

سر خاب گو نه ها ی٬ زن تا زه می کنند 

هر  روز فرش و عرش دیگر می کنند نو

هر رو ز رنگ خا نه و  در  می  کنند  نو

چیزی نما نده از تو ٬ بجز این  برای  شان

خون تو چیست جز٬  سند خا نه های شان

اینسان چگونه٬ از تو نفس می توان زدن؟

این چیست ٬ غیربر سرگورت دکان زدن؟

آه ای همیشه ! دغدغه٬ هست و بود من

انگیزه     تمام و    کمال و  و جود من

اینگونه ٬در سر ا سر من کشته می شوی

هر روز٬  د ر برابر   من     تکه می شوی

از تکه ٬  تکه ٬ تکه٬  شدن  می  شوی  پدید

هر د م ٬ شهید می شوی ٬   ای تا ابد شهید

بهترین خدا

مرا نداشت کسی دو ست در زمین خدا

همیشه بر جگرم  تیغ    آتشین      خدا

گرفته قلب مرا روح من روان مرا

گرفته است زمن دست خوشه چین خدا

دلم گرفته به اغوش   صد بغل آ تش

که گم شد از دل این قر یه بهترین خدا

به سر کشیده دلم   دست بی نوایی را   

چو پر کشیده همان کبک نا زنین خدا

میان این همه ادم میان این دنیا

کشید و برد ترا چشم تیز بین خدا

شهید کرده خدایا شهید کرده ترا

شهید کفر نه دردا شهید دین خدا  

یقین کن ازغمت ای رفته من جگر سوزم    

اگر چه نا  مده تا  این  زمان   یقین     خدا 

چه كسي مي‌داند فرود يك خمپاره قلب چند نفر را مي‌درد؟

چه كسي مي‌داند سوت خمپاره فردا به قطره اشكي بدل خواهد شد و اين اشك جگرهايي را خواهد سوزاند؟

 

كيست كه بداند جنگ يعني سوختن، ويران شدن، آرامش مادري كه فرزندش را همين الان با لاي لاي گرمش در آغوش خود خوابانيده؛ نوري، صدايي، ريزش سقف خانه و سرد شدن تن گرم كودك در قامت خميده مادر؟

 

كيست كه بداند جنگ يعني ستم، يعني آتش، يعني خونين شدن خرمشهر، يعني سرخ شدن جامه‌اي و سياه شدن جامه‌اي ديگر، يعني گريز به هرجا، هرجا كه اينجا نباشد، يعني اضطراب كه كودكم كجاست؟

جوانم كجاست؟

دخترم چه شد؟

به كدام گوشه تهران نشسته‌اي؟

 

كدام دختر دانشجويي كه حوصله ندارد عكسهاي جنگ را ببيند و اخبار جنگ را بشنود، داغ آن دختران معصوم سوسنگرد، خواهران گل، آن گلهاي ناز، آن اسوه‌هاي عفاف كه هركدام در پس رنجهاي بيكران صحرانشيني و بيابانگردي، آرزوهاي سالهاي بعد را در دل مي‌پروراندند، آن خواهران ماه، مظاهر شرم و حيا را بفهمد، كه بي‌شرمان دامانشان را آلودند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.

كدام پسر دانشجويي مي‌داند هويزه كجاست؟

چه كسي در آن كشته شد و در آن دفن گرديد؟

چگونه بفهمد تانكها هويزه را با 120 اسوه، از بهترين خوبان له كردند و اصلاً چه مي‌داني كه تانك چيست و چگونه سري زير شني‌هاي تانك له مي‌شود؟

آري پسرك دانشجو!

به تو چه مربوط است كه خانواده‌اي در همسايگي تو داغدار شده است.

جواني به خاك افتاده و خون شكفته.

 

آري دخترك دانشجو!

به تو چه مربوط كه دختران سوسنگرد را به اشك نشاندند و آنان را زنده به گور كردند.

در كردستان حلقوم كساني را پاره كردند تا كدهاي بي‌سيم را بيابند.

به تو چه مربوط است كه موشكي در دزفول فرود بيايد و به فاصله زماني انتشار نوري، محله‌اي نابود شود و يا كارگري كه صبح به قصد كارخانه نبرد اهواز از خانه خارج و ديگر بازنگشت و همكارانش او را روي دست تا بهشت اباد اهواز بدرقه كردند.

به تو چه مربوط كه كودكاني در خرمشهر از تشنگي مردند.

هيچ مي‌دانستي؟

حتماً نه!

هيچ آيا آنجا كه كارون و دجله و فرات به هم گره مي‌خورند به دنبال آب گشته‌اي تا اندكي زبان خشكيده كودكي را تر كني؟

و آنگاه كه قطره اي نم يافتي با اميدهاي فراوان به بالين كودك رفتي تا سيرابش كني،اما ديدي كه كودك ديگر آب نمي‌خواهد!!

اما تو، اگر قاسم نيستي، اگر علي اكبر نيستي، حرمله مباش كه خدا هديه حسين(عليه السلام) را پذيرفت.

خون علي اصغر را به زمين باز پس نداد و نمي‌دانم كه اين خون، خون خدا، با حرمله چه مي‌كند؟!

دست نوشته شهید چمران چند لحظه قبل از شادت:

« اي حيات! با تو وداع مي‌کنم. با همه زيبائيهايت؛ با همه مظاهر جلال و جبروت؛

با همه وجود وداع مي‌کنم.

با قلبي سوزان و غم آلود به سوي خداي خود مي‌روم.

و از همه چيز چشم مي‌پوشم....

اي پاهاي من!

مي‌دانم شما چابکيد.

مي‌دانم که در همه مسابقه‌ها گوي سبقت را از رقيبان ربودهايد.

مي‌دانم که فداکاريد.

مي‌دانم که به فرمان من، مشتاقانه بسوي شهادت، صاعقهوار به حرکت در مي‌آئيد.

اما من آرزوئي دارم.

من مي‌خواهم که شما به بلندي طبع بلندم به حرکت درآئيد.

به قدرت اراده آهنينم محکم باشيد.

به سرعت تصميمات و طرحهايم سريع باشيد.

اين پيکر کوچک، ولي سنگين از آرزوها و نقشه‌ها و اميدها و مسئوليتها را، به سرعت مطلوب، به هر نقطه دلخواه برسانيد.

در اين لحظات آخر عمر آبروي مرا حفظ کنيد.

من چند لحظه بعد به شما آرامش مي‌دهم.

آرامش ابدي!

 

 

ديگر شما را زحمت نخواهم داد.

ديگر شب و روز شما را استثمار نخواهم کرد.

ديگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحميل نخواهم کرد.

ديگر به شما بيخوابي نخواهم داد.

و شما ديگر از خستگي فرياد نخواهيد کرد.

از درد و شکنجه ضجه نخواهيد کرد.

از بيغذائي، از گرما و سرما شکوه نخواهيد کرد.

آرام و آسوده، براي هميشه، در بستر نرم خاک، آسوده خواهيد بود.

اما...

اما اين لحظات حساس،

لحظات وداع با زندگي و عالم،

لحظات لقاء پروردگار،

لحظات رقص من در برابر مرگ،

بايد زيبا باشد.»

 

 

شهدا

خوشا آنان كه چرخيدند در خون / خدا را ناگهان ديدند در خون
به پاي دوست، دست از دست دادند / حسين‌آسا به پايش سر نهادند
چو «ابراهيم همت» در منا باش / سراپا غرق در نور خدا باش
اگر نمرود، آتش زد به جانش / گلستان شد همه روح و روانش
اگر شوق خدا داري چنين كن / صفا و سعي در ميدان مين كن
بيا چون «ميثمي» عبد خدا باش / به شوق كعبه‌اش در كربلا باش
چقدر اين آسماني خاك، زيباست / به دنيا گر بهشتي هست، اينجاست
فداي همت عرفاني تو / به قربان مي «چمران»ي تو


آه اي قد كشيده تا بهشت!
نمي دانم چه بگويم.
سرريزم از بغض. نالانم از درد، سرشارم از اوج. تنهايم در كوچه هاي بي آويز ستاره. سرگردانم در انتهاي مبهم خويش. بي چراغ و بي آفتاب.
كاش مي توانستي ببيني مجنون به انتها رسيده است .
قلاويزان پشت لحظه هاي كش دار فراموشي خاك مي خورد.
طلاييه ديگر تمام شد.
فكه فراسوي ديروز مانده است.
كارون موج درموج لبريز از گلايه مي گذرد.
اروند به ساحل خويش دلبسته است.
كرخه در غروب غوطه مي خورد.
آوازهاي شاخ شميران آشنا نيست.
شهيدان درماووت معمولي شده اند.
همه مي خواهند با اروند شبيه شبهاي نه چندان دور شوند.
نمي دانم تو را تاب و تحمل دوري از آن همه آيينه آسماني و دريايي هست؟

 

 

 

کوچ:

هيچ ديگر نمانده حوصله ام                   تا نمايم زبخت خود گله ای

جمع ياران با صفا رفتند                           با چه شور و شوق و هلهله ای

روزهای صفا و شور گذشت                      مانده در سر مرا چه ولوله ای؟

می فشارد تمام قلبم را                            هر سحرگاه ، کوچ قافله ای

 

 

 

با عرض سلام و تبریک عید نوروز خدمت تمامی دوستان عزیز انشاءالله با عنایت خداوند و شهدا این وبلاگ را در سال جدید شروع می کنم و امید وارم مورد رضایت عزیزان قرار بگیرد.

هفته وحدت مبارک باد

 

 

شهادت

امروز اگر حلاوتی نوش شماست

                             يا جامه اقتدار تن پوش شماست

روزی نرسد که زير پا بگذاريد

                         خون شهدای ما که بر دوش شماست

زنده تر از تو كسي نيست ، چرا گريه كنيم ؟

مرگمان باد و مبادا آن كه تو را گريه كنيم 
هفت پشت عطش از نام زلالت لرزيد

ما كه باشيم كه در سوگ شما گريه كنيم ؟ 
رفتنت آينه آمدنت بود، ببخش

شب ميلاد تو تلخ است كه ما گريه كنيم 
ما به جسم شهدا گريه نكرديم ، مگر

مي توانيم به جان شهدا گريه كنيم ؟ 
گوش جان باز به فتواي تو داريم ، بگو

با چنين حال بميريم و يا گريه كنيم ؟ 
اي تو با لهجه خورشيد سراينده ما

ما تو را با چه زباني به خدا گريه كنيم ؟ 
آسمانا ! همه ابريم گره خورده به هم

سر به دامان كدام عقده گشا گريه كنيم ؟

باغبانا ! از تو چشم تو آموخته ايم

كه به جان تشنگي باغچه ها گريه كني

 

روز مادر مبارک

مادرم شبنم گلبرگ حيات    پدرم عطر گل ياس بقاست

    مادرم وسعت دريای گذشت    پدرم ساحل زيبای لقاست

     مادرم آئينه حجب و حيا     پدرم جلوه ايمان و رضاست

     مادرم سنگ صبور دل ما      پدرم در همه حال کارگشاست

     مادرم شهر اميداست و هنر       پدرم حاکم پيمان و وفاست

      مادرم باغ خزان ديده دهر      پدرم برسرما مرغ هماست

     مادرم موی سپيد کرده زحزن     پدرم نقش همه خاطره هاست

     مادرم کوه وقار است و کمال     پدرم چشمه جوشان عطاست 

    

 مرغ آمال مرا بال و پر اي مادر من
 در ره غم مرا همسفر اي ماد ر من

زحمت ورنج كشيدي همه عمر
بيش از زحمت مادر پدر اي مادر من

بخدا مهر و و فاي تو چو يادم ايد
زندم شعله غمت بر جگر اي مادر من

تو بدي همره شادي وغم زندگيم
رنج بردي تو زمن بيشتر اي مادر من

كي دهد گريه وغم سوز دلم را تسكين
گر رود سيل از اين چشم تر اي مادر من

خواهم از فاطمه ان همسر و الاي علي
كند از لطف بسويت نظر اي مادر من

جنت روی زمین و باغ رضوان مادر است
كفر میگویم اگر چه، دین و ایمان
مادر است
آنكه پیدا شد محمداز وجودش در قریش
وآنكه شاهان پرورانیده به دامان
مادر است
آنكه ایزد داد جنت زیر پای او قرار
وآنكه نامش هست والا نزد یزدان
مادر است
آنكه لالایی برایم شب به بستر میسرود
روز و شب میكرد با من آنكه یكسان
مادر است

تقدیم به مادر عزیزم

امام زمان(عج)

عجب صبری خدا دارد!

اگرمن جای او بودم

همان يک لحظه ی اول

که اول ظلم را می ديدم از مخلوق بی وجدان

جهانرا با همه زيبايی وزشتی

بروی يکدگر،ويرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که در همسايه ی صدها گرسنه،چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم

نخستين نعره ی مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که می ديدم يکی عريان ولرزان،ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين

زمين وآسمانرا واژگون،مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان

سرا پای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

بعرش کبريايي، با همه صبر خدايی

تا که می ديدم عزيز نا بجايي، ناز بر يک ناروا خاری می فروشد

گردش اين چرخ را وارانه،بی صبرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم

همين بهتر که او خود جای خود بنشسته و،تاب تماشای تمام زشتکاريهای اين مخلوق را دارد!

وگرنه من بجای او چو بودم

يک نفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

        الهی                                

تو دوست می داری که                 

 من تو را دوست دارم             

  

با آن که بی نيازی از من            

         پس من  چگونه دوست ندارم    

 که تو مرا دوست داری با اين همه

احتياج که به تو دارم.

چه جمعه ها كه يك به يك ، غروب شد ، نيامدي 
چه بغض ها كه در گلو ، رسوب شد ، نيامدي
خليل آتشين سخن! تبر به دوش بت شكن!

خداي ما دوباره سنگ و چوب شد ، نيامدي 
براي ما كه خسته ايم و دل شكسته ايم ، نه!

ولي براي عده اي چه خوب شد ، نيامدي!
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح ، ظهر، نه! غروب شد ، نيامدي

 

شاید این جمعه بیاید ... شــــــــــــاید ...


خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید
دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمان خویش را
با همه لحظه خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط اوان من است
ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر
کدام گوشه ی منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که ار آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...
شاید
شادی روح مرحوم محمد رضا آغاسی  صلوات

شهید از دیدبزرگان

هر چند همچو گل همه بر باد رفته اند

هرگز گمان مدار كه از ياد رفته اند

اينان نه آن گل اند كه گويي در اين بهار

از ياد رفته اند چو بر باد رفته اند

شهید از دید بزرگان:

امام خمینی:

خط سرخ شهادت خط آل محمد و علي است و اين افتخار از خاندان نبوت و ولايت به ذريه طيبه آن بزرگواران و به پيروان خط آنان به ارث رسيده است.

همين شهادت ها پيروزي را بيمه مي كند، همين شهادت ها است كه دشمن شما را رسوا مي كند در دنيا

همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفاي آزادگان خواهد بود.

شهید آو ینی:

حرم عشق كربلا ست و چگونه در بند خاك بماند آنكه پرواز آموخته‌است و راه كربلا مي‌شناسد و چگونه از جان نگذرد آنكس كه مي‌داند جان بهاي ديدار است.

گردش خون در رگهاي زندگي شيرين است، اما ريختن آن در پاي محبوب شيرين ‌تر است؛ و نگو شيرين ‌تر، بگو بسيار بسيار شيرين ‌تر.

در ملكوت اعلا جز شهيد زنده نيست و حيات ديگران اگر هم باشد به طفيل شهداست.

سوختن كمال عشق است اما آنها كه سوختن پروانه در آتش شمع را كمال عشق مي‌دانند كجايند كه سوختن انسان در آتش عشق را به نظاره بنشينند؟

سر مبارك امام عشق بر بالاي ني رمزي است بين خدا و عشاق، كه اين است بهاي ديدار.

در عالم رازي هست كه جز به بهاي خون فاش نمي‌شود.

هنر آن است كه بميري، پيش از آنكه بميراندت، مبدأ و منشأ حيات آنان‌اند كه چنين مرده‌اند.

اي شهيد! اي آنكه بر كرانه‌ي ازلي و ابدي وجود برنشسته‌اي! دستي برآر و ما قبرستان ‌نشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون كش.

شهید مطهری:

مثل شهيد، مثل شمع است كه خدمتش از نوع سوخته‌شدن و فاني شدن و پرتوافكندن است تا ديگران در اين پرتو كه به بهاي نيستي او تمام شده بنشينند و آسايش بيابند و كار خويش را انجام دهند.

مقام معظم رهبری:

شهادت خلعت ذي قيمتي است كه خداي متعال بر تن خاصان مي‌پوشاند.

مرحوم اغاسی:

جـــنگ کجـائي ؟ که دلم تنـگ توست

رقـص جنون تشـنه ي آهنـگ توســت

جنگ کجائي؟که دلم خون شد است

زاده ي ليـلاي تو مجـنون شــد است

جنــــگ شـهـيـــدان تــــو را ديــده ام

روي ســپـــيـــدان تـــــو را ديــــده ام

حــــيـف کـه فـــصل تو فرامـوش شـد

نـــاله ي جانسـوز تــو خــامـوش شد

 

بار الها من نمي خواهم كه در بستر بميرم

ياريم كن تا به راهت در دل سنگر بميرم

دوست دارم در ميان آتش و خون و گلوله

دور از اين كاشانه و از مادر و خواهر بميرم

دوست دارم چهره مهدي زهرا(س) را ببينم

دوست دارم راه دين يابد ادامه

من به خون غلتان شوم هم چون علي اكبر بميرم

من بی کسم و جز تو خدایی که ندارم

گر از سر کویت بروم رو به که آرم

 

اخبار

در پی سوالات موهن به ساحت پیامبر اعظم وزیر آموزش و پرورش عذر خواهی کرد:

وزير آموزش و پرورش در نامه‌اي به مراجع عظام، با پوزش از پيشگاه پيامبر اعظم(ص) و امت حزب‌الله، درباره شبهات پيش‌آمده پيرامون سؤالات موهن آزمون ضمن خدمت فرهنگيان، برگزار شده در يكي از شهرستانهاي استان تهران، توضيحاتي ارائه كرد.

به گزارش سرويس «آموزش و پرورش» ايسنا محمود فرشيدي در اين نامه با يادآوري فعاليتهاي گسترده‌اي كه به مناسبت سال پيامبر اعظم(ص) در آموزش و پرورش انجام شده است، اين پرسشها را موهن دانست.

وي همچنين با يادآوري گستردگي آموزش و پرورش و غيرمتمركز بودن دوره‌هاي آموزش ضمن خدمت، تخفيف مقام نبوت و ساحت نبي‌اكرم (ص) را جرمي عظيم و مرتكبان آن را مستحق مجازات سنگين دانست.

وزير آموزش‌وپرورش ضمن توضيح درباره چگونگي بروز اين مشكل اعلام كرد: مسؤول مستقيم اين آزمون از كار بركنار شده و پرونده وي براي بررسي به مقامات ذيصلاح قضايي و امنيتي، ارجاع شده است.

در نمابر وزارت آموزش و پرورش تصريح شده است كه گسترش همكاريهاي آموزش‌وپرورش با حوزه‌هاي علميه از برنامه‌هاي اعلام شده فرشيدي در دوران وزارت وي بوده و تاكنون گامهاي مثبتي در اين زمينه برداشته شده است.

خبرگزاري دانشجويان ايران - فارس

جمعی از اعضای مجمع بسیج دانشجویان دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی شیراز با مهندس رضازاده استاندار فارس، در سالن شهید قاضی استانداری دیدار کردند.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه فارس در این نشست یکی از نمایندگان مجمع یاد شده، ضمن ارائه گزارشی گفت: اعضا بسیج دانشجوئی در سه سطح فعال، عادی و غیر عادی فعالیت می‌کنند و در جهت توسعه فرهنگ و آرمانهای بسیجی در بین قشر دانشجو، تعمق بخشیدن به اندیشه های ناب اسلامی از طریق برگزاری جلسات، گردهمائی ها و نمایشگاهها و نیز همکاری با مسئولین دانشگاهها و دستگاههای اجرائی در جهت سرعت بخشیدن به امور اجرائی منشاء خدمات مؤثری بوده اند.

استاندار فارس، نیز ضمن ابراز خرسندی از فراهم شدن زمینه دیدار و گفت‌وگو با دانشجویان بویژه اقشار بسیجی، به نقش دانشگاهها، دانشجویان و اساتید در توسعه و ترقی و تعالی کشور اشاره کرد و گفت: دانشگاهها محل تبلور و برآیند افکار و آرمانهای عالی هر جامعه هستند.

وی افزود: ما در میان اقشار مختلف جامعه ایران اسلامی‌مان شاهد تشکل‌هایی بسیجی هستیم و این تشکل ها با توجه به ضرورت‌ها و نیازهایی که در مقاطع مختلف، در جامعه احساس می شده به صورت خودجوش پا به عرصه وجود گذارده اند.

رضازاده گفت: ما اکنون شاهد تلاشها و دستاوردهای مؤثر این عزیزان در جهت پاسداری از ارزشهای انقلاب و جلوگیری از بروز هرگونه انحراف در خط مستقیم انقلاب بوده ایم.

وی همچنین به تشریح دستاوردهای دولت نهم در ابعاد گوناگون و اقداماتی که در جهت تحقق بخشیدن به شعار عدالت گستری صورت گرفته پرداخت و افزود: در طول یکسال و اندی که از شروع کار این دولت می گذرد در این استان اقدامات چشمگیری در زمینه توسعه راهها، راه آهن، ایجاد اشتغال برای جوانان و فارغ التحصیلان از طریق اعطای تسهیلات بنگاههای اقتصادی زودبازده، استفاده بهینه از منابع مالی بانکهای استان، تأسیس صندوق مهر رضا(ع) و اعطای سهام کارخانجات و مؤسسات بزرگ تولیدی به اقشار صورت گرفته است.

استاندار فارس در پایان، ضمن تشکر از تعامل مثبت دانشجویان بسیجی و دلسوزیهای آنان در جهت ترقی و تعالی استان در زمینه های گوناگون، در جلسه پرسش و پاسخ آنان شرکت نمود، و به سئوالات دانشجویان بسیجی پاسخ گفت.

کودکان خیابانی در یزد:

كودكان خياباني، مهمان‌هاي تازه‌وارد يزد !!!
چه كسي مسئول است؟
شهرداري: جمع مي‌كنيم، كسي تحويل نمي‌گيرد
بهزيستي: جمع كنند، تحويل مي‌گيريم

كودكان خياباني، در اذهان جامعه، واژه‌اي ترحم برانگيز و معضلي اجتناب‌ناپذير تعريف شده است. شهر يزد، به دليل فرهنگ غني و دارالعباده‌اش تا مدت‌ها قبل هرگز چنين مهمان‌هاي ناخوانده‌اي را به خود نديده بود، اما مدت زماني است كه " كودك خياباني " در يزد يك معضل شده است.

 اما براستي كودك خياباني در يزد چه مي كند؟

به گزارش خبرنگار اجتماعي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) منطقه يزد، براي بررسي معضل كودك خياباني در شهر دارالعباده يزد، ابتدا بايد تعريفي از كودك خياباني ارائه دهيم. كودك يا (صغير) در اصطلاح حقوقي، به كسي گفته مي‌شود كه از نظر سني به نمو جنسي و روحي لازم براي ادامه زندگي اجتماعي و قانوني نرسيده باشد، يعني درست را از غلط تشخيص ندهد.

بر اساس اولين تبصره از ماده 1210 قانون مدني ايران، كودك به كسي گفته مي‌شود كه در مورد پسران به 15 سال تمام قمري و در مورد دختران به 9 سال تمام قمري نرسيده و به عبارت ديگر بالغ نشده باشند.

از نظر قوانين بين‌المللي و كنوانسيون حقوق كودك كه ايران در سال 1372 به آن ملحق شد، افراد زير 18 سال كودك به حساب مي‌آيند.

كودك خياباني كيست؟

سازمان ملل متحد در سال 1377 كودكان خياباني را چنين تعريف مي‌كند: كودكاني كه عمده وقت خود را بدون سرپرست در خيابان مي‌گذرانند.

اما امروز تعريف جامعي از كودك خياباني در كشورهاي صنعتي ارايه شده است، كودك خياباني به تمام كودكاني گفته مي‌شود كه بيشتر وقت خود را در خيابان مي‌گذرانند، چه مشغول به كار باشند و چه نباشند و خانواده داشته باشند يا نداشته باشند.

اغلب اين كودكان با ظاهري نامناسب به فعاليت‌هاي گوناگون از جمله دستفروشي، شيشه شويي، تكدي‌گري، بليت فروشي و... مشغولند.

اينها كساني هستند كه به اجبار پدر و يا مادر خود كه اغلب، معتاد، رواني و فقير هستند، مجبورند شبانه روز با حداقل تغذيه كار كنند.

دسته‌اي ديگر از اين كودكان براي امرار معاش خود و اعضاي خانواده، بايد از طريق غير قانوني در آمد بيشتري را كسب كنند و بسيارند افرادي كه پدر و مادرشان آنها را وادار به انجام جرم مي‌كنند.

در مورد پسران، فروش مواد مخدر، سرقت و غيره... و در مورد دختران بيشتر انجام روابط جنسي نامشروع، خود فروشي و گاهي هم دزدي‌هاي كوچك شايع است.

اما اگر برخورد با معضل نه چندان جديد يزد را در دو زمنيه، برخورد ريشه‌اي و همچنين جمع‌آوري آنها خلاصه كنيم،

 چه كساني مسئول جمع‌آوري، نگهداري و در مجموع ساماندهي كودكان خياباني است؟

شهرداري يزد: ما مسئول جمع آوري هستيم، كسي تحويلشان نمي‌گيرد

رئيس اداره اجرائيات شهرداري يزد با اعلام اينكه در يزد، ‌شهرداري متولي جمع‌آوري متكديان و كودكان خياباني شده است، گفت: ما طبق وظيفه‌ محوله‌مان به جمع‌آوري كودكان خياباني پرداختيم، اما هيچ نهادي متولي پذيرش متكديان و كودكان خياباني جمع‌آوري شده نيست.

حسين ساجدي در گفتگو با خبرنگارايسنا - منطقه يزد، اظهار داشت: در پي جلساتي كه در استانداري و فرمانداري يزد تشكيل شد، جمع‌آوري متكديان و كودكان خياباني از جمله كودكان اتباع خارجي برعهده اداره اجرائيات شهرداري گذاشته شد و پس از جمع‌آوري، تحويل بهزيستي شوند، اما متاسفانه اين طرح فقط 10 روز اجرا شد، چرا كه پس از جمع‌آوري هيچ نهادي متولي پذيرش آنان نيست.

وي افزود: در ابتداي امر قرار بود، مجتمعي براي تفكيك و ساماندهي آنان ايجاد شود، اما نه تنها اين كار صورت نگرفت حتي هيچ نهادي پس از جمع‌آوري توسط شهرداري، متولي پذيرش آنان نيست و به همين دليل كار، ميان زمين و آسمان معلق مانده است.

معاون اجتماعي سازمان بهزيستي يزد: همكاري خوبي با يكديگر داشته‌ايم

معاون اجتماعي سازمان بهزيستي يزد گفت: كودكان خياباني يزدي و يا ساير نقاط استان بسيار كم هستند ونيز ساماندهي شده‌اند و مورد خدمت‌دهي سازمان قرارگرفته‌اند اما 98 درصد كودكان خياباني در يزد اتباع خارجي هستند.

سيدمحمد طباطبايي در گفتگو با خبرنگارايسنا - منطقه يزد، اظهار داشت: جمع‌آوري متكديان ارتباطي به بهزيستي ندارد و ما تنها متولي پذيرش كودكان خياباني هستيم.

وي در خصوص جمع‌آوري كودكان خياباني اذعان داشت، اين كار با تشكيل كميته‌اي متشكل از بهزيستي، شهرداري و نيروي انتظامي در حال انجام مي‌باشد و اين سه نهاد تاكنون همكاري خوبي با يكديگر داشته‌اند.

طباطبايي درخصوص ساماندهي كودكان خياباني تاكيد كرد: خوشبختانه تعداد كودكان خياباني يزدي و يا ساير نقاط استان بسيار كم است و اين تعداد پس از جمع‌آوري نيز تحت پوشش بهزيستي و نيز خدمات مددكاري، روانشناسي و مالي قرار گرفته‌اند و حتي كودكان ساير استان‌ها نيز شناسايي شده‌اند و بهزيستي استان‌هاي مربوطه تحويل داده شده‌اند، اما 98 درصد كودكان خياباني اتباع خارجي هستند كه پس از جمع‌آوري و شناسايي، اطلاعات به دفتر امور اتباع داده مي‌شود و ساماندهي آنها با امور اتباع است.

اين مقام مسئول خاطرنشان كرد: تحويل كودك اتباع خارجي به دفتر امور اتباع، به اين دليل است كه ما طبق دستورالعمل‌ها، نمي‌توانيم كودكان اتباع را بپذيريم.

وي افزود: اما متاسفانه با وجود ارسال اطلاعات و آدرس كودكان خياباني به دفتر امور اتباع پس از يك‌ماه، دوباره شاهد اين كودكان در سطح خيابانهاي شهر هستيم.

شهرام جزایری چگونه گریخت؟                                                         

عصر ایران ـ هر چند اطلاع رسانی دقیقی درباره چگونگی فرار شهرام جزایری صورت نگرفته و در اطلاعیه ها و اظهار نظرهای رسمی صرفاً به فرار جزایری، با استفاده از «غفلت ماموران» اشاره شده، لکن شنیده های خبرنگار عصر ایران (asriran.com) از برخی منابع نزدیک به پرونده، حاکی از آن است که جزایری در مسیر انتقال خود به محل تعیین شده جهت کارشناسی، توسط 2 مامور همراهی می شده است.

بر اساس اخبار تایید نشده، ماموران همراه وی که اینک تحت بازجویی هستند، ادعا کرده اند که در طول مسیر، جزایری با آنها صحبت و متقاعدشان کرده است که در میانه راه به او اجازه دهند که سری به خانه شان بزند و ماموران نیز بنا به دلایل عاطفی(!)، این تقاضا را پذیرفته اند ولی پس از اینکه شهرام به خانه رفته، غیب اش زده است!!

با این حال، گمانه غالب در سطح کارشناسان و مردم این است که شخصی مثل شهرام جزایری که حساسیت های ویژه ای بر روی او وجود داشته، نمی تواند بدون تبانی های ویژه به این سادگی فرار کند.

یک شايعه: جزایری را کشتند تا ...

هر چند که تمرکز اصلی بر روی فرار جزایری است، لکن اندک اندک این شايعه در میان مردم در حال شکل گیری است که ماجرای شهرام جزایری، یک سوژه صرفاً سیاسی بود و اینک با منتفی شدن موضوعات مورد بهره برداری در این پرونده، وی باید حذف می شد تا اسرار مگوی پشت پرده این پرونده، هرگز افشا نشود!

اطلاع رسانی شفاف قوه قضاییه و نیروی انتظامی در این باره و نیز رسیدن اخبار موثق درباره محل فرار وی می تواند این شایعه را خنثی کند.

همه اش برای خراب کردن کروبی بود

اما رسول منتجب نیا که در حزب اعتماد ملی، قائم مقام مهدی کروبی است، نگاه دیگری به ماجرا دارد. او معتقد است که ماجرا از اساس چیز دیگری بوده و پرونده جزایری، اصلاً یک پرونده اقتصادی نبوده است.

از نظر منتجب نیا، در زمان دولت خاتمی، گروهی با منافع خاص سیاسی خود، وارد یک معامله بزرگ با جزایری شدند و با علم کردن او و دادن پول هایی از طریق جزایری به برخی چهره های سیاسی برای اصلاح طلبان و از جمله کروبی پرونده سازی کردند.

در آن موقع، حتی کروبی نیز به ماجرا مشکوک بود و حتی گفته بود مبادا روزی برسد که بگویند شهرام جزایری هم در زندان داروی نظافت خورده و مرده است.

به نظر قائم مقام حزب اعتماد ملی، جزایری به ماموریت خود به خوبی عمل کرده و در قالب فرار، آزاد شده است.

شهرام کجاست؟

تا دیروز که پلیس اعلام کرده بود منطقاً در یک زمان کوتاه، او قادر به خروج از کشور نیست ولی امروز برخی سایت ها البته بدون هیچ مستندی، مدعی شدند جزایری در دوبی دیده شده و قرار است با برخی چهره های اپوزیسیون نیز دیدارهایی داشته باشد. این منابع خبری، مقصد نهایی جزاری را هلند اعلام کرده اند.

گفته می شود، نیروی انتظامی از طریق اینترپل در صدد دستگیری جزایری است.

واکنش نمایندگان: چشم کسانی که شانس آوردند، روشن!

نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز واکنش های متعددی درباره فرار جزایری داشته اند.

محمد قمی عضو کمیسیون انرژی در گفت و گو با عصر ایران گفت: در فرار شهرام جزایری زد و بندهای خاصی صورت گرفته است.

وی افزود: فرار وی تبانی شده است و ممکن نیست کسی مثل شهرام جزایری که تمام رسانه ها از او صحبت می کنند بتواند به راحتی فرار کند و چنین چیزی قابل قبول نیست.

وی درباره تاثیر این قضیه در مبارزه با مفاسد اقتصادی اعلام کرد: فرار وی باعث می شود کسانی که می خواهند دست به چنین کارهایی بزنند  در انجام اعمال مجرمانه خود تشویق شوند.

حمید زنگنه عضو کمیسیون عمران نیز در این باره به خبرنگار ما گفت: در فرار شهرام جزایری باید مسوولان ذی ربط جوابگوی مردم باشند. آقای جزایری در شرایط پیش از اعلام رای متواری می شود و این باید توسط مسوولان ارشد در قوه قضاییه پیگیری شود.

وی درباره تاثیر این فرار در روند مبارزه با مفاسد اقتصادی است، گفت: فرار شهرام جزایری در روند مبارزه با مفاسد اقتصادی تاثیر گذار نخواهد بود اما اینکه متهمی سال ها در زندان منتظر انشای رای باشد و بلافاصله در زمان انشای رای متواری شود بلافاصله در اذهان عمومی ایجاد سوال می شود.

وی در ادامه افزود: در مبارزه با مفاسد اقتصادی باید به گونه ای رفتار شود که دامنه مبارزه با مفاسد اقتصادی سبب گریز سرمایه از کشور نشود و در عین حال با افرادی که در مسایل اقتصادی نظام فساد ایجاد می کنند برخورد شود.

وی تاکید کرد: این مساله نباید ابزاری را در اختیار بعضی ها قرار دهد که با هر گونه سرمایه گذاری، هرگونه ایجاد شغل و صنعت برخورد کنند و زیرا دامنه این موضوع به سرمایه گذاری می رسد که برای نظام ضروری است.

یک نماینده دیگر مجلس نیز در این باره به کنایه گفت: چشم  قوه قضاییه و مقامات مربوطه و آنان که از این بابت به شانس رسیده اند روشن!

علی زادسر عضو کمیسیون امنیت ملی افزود: فرار شهرام جزایری از قبل برنامه ریزی شده بود و  اگر معلوم شود که او از کشور نیز خارج شده است قطعاً این قضیه نیز تبانی شده است.

وی در مورد تاثیر این قضیه در مبارزه با مفاسد اقتصادی افزود: مردم دیگر دیدگاه مثبتی به این قضیه ندارند و این موضوع می تواند مردم را از مبارزه نظام با مفاسد اقتصادی کم امید کند.

  آخرين اقدامات قوه قضاييه
در همين حال رئيس حفاظت اطلاعات قوه قضائيه گفت: اين تحقيقات در همه ابعاد ادامه دارد و ان شاءالله بتوانيم متهم را كه احتمال مي‌دهيم از مرزهاي قانوني خارج نشده است، دستگير كنيم.
اصغر جهانگير افزود: هنوز پيگيري‌ها و تحقيقاتي كه از دو روز پيش براي شناسايي و دستگيري شهرام جزايري شروع كرده‌ايم،نتيجه نداده است.

رئيس حفاظت اطلاعات قوه قضائيه با اشاره به اعزام و استقرار تيم‌هاي مختلف به نقاط مرزي و خاص كشور كه احتمال ميرود متهم از طريق آن نقاط از كشور خارج شود، ابراز اميدواري كرد كه در ساعات آينده شهرام جزايري عرب دستگير شود.

جهانگير همچنين خاطرنشان كرد: بازجويي‌هاي اوليه از ماموريني كه متهم از دست آنان فرار كرده است، ادامه دارد و بر اساس اطلاعاتي كه از مامورين گرفتيم پيگيري‌ها را ادامه مي‌دهيم.

رئيس حفاظت اطلاعات قوه قضائيه يادآور شد:بازجويي‌ها از مامورين نشانگر آن است كه ماموران در انجام وظايف خود قصور كرده باشند،لذا بايد تا تكميل تحقيقات منتظر بمانيم.


 

 

شهدا

 
پيروان شهدا....

امروز توفيق اجباری شد رفتيم به وصیت نامه شهدا سری زدم.

پيامهای شهدا رو که نگاه می کردم، دو سه تا موضوع خيلی به چشم می خورد:

خواهرم حجابت!!!

راه ما را ادامه بدهيد!!!

امام(ره){ ولايت } رو تنها نگذاريد...

با خودم گفتم چه قدر من پيرو شهدام!!!

نمی دانم از چه بگویم و از لاله های به خون تپیده یا از فراموشی آنها ویا ......

بابا جان ! مي‌خواهم از لحظات بي‌تو بودن بگويم. روزهايي كه با ياد تو گذشت. از تنهايي‌هايم. مي‌خواهم با تو حرف بزنم. گوش مي‌كني ؟
تو صداي مرا كه از نگاهم شعله مي‌كشد به خوبي مي‌شنوي. صداي نفس‌هاي گرمت را در عمق لحظه‌هايم احساس مي‌كنم و گرماي دست نوازشگرت را بر گونه‌هايم. گاهي كه گريه مي‌كنم، دستان مردانه‌ات، مرواريد اشك از گونه‌هايم پاك مي‌كند. همين بود كه تنهايي‌هايم را با تو قسمت مي‌كردم و كوچه ثانيه‌هايم را به ياد تو آذين مي‌بستم.
بابا جان ! در آن روزهاي دور، بي‌تو بودن چه سخت بود نبودنت، در گلويم به بغض نشسته است و در نقاشي‌هايم، عكس هيچ مردي را نمي‌كشم. تو را هميشه در قاب پنجره جستجو مي‌كردم.
احساس مي‌كردم از آن دورها برايم دست تكان مي‌دهي و به صورتم لبخند مي‌زني. هميشه با خود فكر مي‌كردم سرانجام روزي مي‌آيي و تكرار اين روزهاي هرزه را مي‌شكني. اين رؤياي زودگذر – اين كه مي‌آيي - مرا غرق در شادي مي‌كرد؛ ولي مي‌دانستم كه جسمت ديگر نخواهد آمد.
مادر مي‌گويد: « آن سال‌ها چيزي به آمدن بهار نمانده بود كه بابا مثل يك شقايق سرخ، سرافراز برگشت، و ما آن بهار را بدون او سپري كرديم. آخر روح بابا توي جبهه جا مانده بود و از همان جا به ملكوت پر كشيد و تنها جسمش را در تابوتي چوبي برايمان آوردند.»
مادر مي‌گويد: « آن بهار را هنوز باور نكرده‌ام. آن روزهايي كه به زبان شعر مي خواندند:
چه بهار سرخيه كه بوي خون مياد ازش
عوض گل، برامون نعش جوون مياد همش
حالا ديگر از آن روزها مدت زيادي مي‌گذرد. ديگر براي آمدنت بي‌تابي نمي‌كنم و با هر صداي زنگي از جاي نمي‌پرم. فقط هر وقت دلم برايت تنگ مي‌شود، مي‌روم سراغ عكست و با آن درد دل مي‌كنم. مي‌دانم كه چشمانت بر همه لحظاتم شاهد است و حرف‌هايم را مي‌شنوي. آرزويم اين است كه بتوانم راهت را آن‌گونه كه خود مي‌خواستي ادامه دهم. هر بهار را با ياد تو سپري مي‌كنم تا آن بيايد، و با زبان اشك مي‌خوانم:
« گُلم در تنگه چزابه گم شد !

نگاهی به تابوت نوشته ها ی

شهدا از شما شرمنده ایم

 در میان های و هوی جمعیت کسی قلمی به دست گرفته و روی پرچم سه رنگ ایران چیزی می نویسد. گله ای ، درد دلی ، خواسته ای ، آرزویی و . . . وقتی سر بلند کنی خیلی ها را چنین می بینی . راستی چه می نویسند ؟

« شهدا از شما شرمنده ایم » . این جمله ای است که بر روی تابوت یکی از شهدا نوشته شده بود . یکی از نکاتی که درمراسم تشیع جنازه شهدا به چشم می خورد، دست نوشته های روی تابوت ها است . هرکسی مطلبی  برآمده از دلش را روی پرچم سه رنگ ایران که تابوت ها را در برگرفته است می نویسد .  در این  نوشته ها دریایی از عشق و معرفت نهفته  است .

دربرخی ازاین دست نوشته ها عده ای عرض ارادت نسبت به اهل بیت کرده واز طریق شهدا به آنان سلام  فرستاده اند : -  السلام علیک یا اباعبداللهعشقم حضرت عباس ،  سلام ما را به آقامون حسین برسانید - سلام مارا به شهدای کربلا برسانید -  و...
برخی دیگر تعجیل در فرج مهدی زهرا  آقا امام زمان (عج) را خواسته اند :  خدایا به حق شهدا فرج آقامون مهدی را برسان- الهم عجل لولیک الفرج  - بیا و انتقام سیلی زهرا را بگیر و...

ولی عمده  مطالب دست نوشته های روی  تابوت ها طلب شفاعت از شهدا است و اینکه فراموشمان نکنید :  بنده حقیر را با خون مطهر و گلگونتان شفاعت کنید -  شهدا مارا فراموش نکنید - بخواهید تا ما هم سرخ بمیریم-التماس دعا-  دست ما و دامان شما-  و ...

در میان نوشته ها این مطالب نیز به چشم می خورد :  سلام مارا به امام برسانید - خداوند پدر و  مادرتان را رحمت کند -  شهادتان مبارک -برای رهبرمان خامنه ای دعا کنید - ای شهیدان مردم مشکل دارند- سلامتی رهبر- شهدا جای شما خالی است -ای حسین که در راه آزادگی به شهادت رسیده ای این پیکر هارا از پدر و مادر شهدا قبول کن - خدایا شهدای خمینی را با شهدای حسینی محشور کن - می خوامت- شهیدان ما رفیق نیمه راهیم - سلام مرا به حاج ... برسان -  شفاعت پدر و مادرم -  پدر جان بیا و مارا بعد از 16 سال چشم انتظاری راحت کن- سلام ای عزیزان ای فرزندان ایران، خوش آمدید - خبری از پدرم  بیاورید و..

براستی این شهدا که بودند ؟.آنها یی که نزد خدا آبرومندند و خواسته هایشان خریدار دارد و ما نیزآنها را واسطه بین خدا و خودمان قرار می دهیم . آیا تا بحال فکر کرده ایم که بعد از آنها چه کار کردیم ؟  اگر کمی به رفتار هایمان خیره بشویم باز به اولین دست نوشته این گزارش می رسیم که :

شهدا ما شرمنده ایم

عصر غربت شهدا:

عصر عصر غربت لاله هاست , اينجا كسي ديگر از شهيدان نمي گويد , از آنان كه تلاطمي هستند در اين دنياي سرد و سكوت ما بعد از شما هيچ نكرديم , چفيه هاتان را به دست فراموشي سپرديم و وصيت نامه هايتان را نخوانده رها كرديم . پلاكهايتان را كه تا ديروز نشاني از شما بود امروز گمنام مانده است . كسي ديگر به سراغ سربندهايتان نمي رود و ديگر كسي نيست كه در وصف گلهاي لاله شاعرانه ترين احساسش را بسرايد و بگويد : چرا آلاله آنقدر سرخ است چرا كسي نپرسيد مزار باكري كجاست و چرا شهيد محمدرضا در قبر خنديد چرا وقتي كه گفتيم : يك گردان كه همگي سربند يا حسين (ع ) بسته بودند شهيد شدند كسي تعجب نكرد
چرا وقتي گفتند : تني معبر عبور ديگران از ميدان مين شد شانه اي نلرزيد چرا هيچ كس نپرسيد : به كدامين گناه هفتاد پاسدار را در شهر پاوه سربريدند وقتي كه گفتيم بعد از پانزده سال پيكر شهيدي را سالم از زير خاك بيرون آوردند كسي تعجب نكرد
چرا كسي از حقوق آن كودكي كه در حلبچه شيميائي شد دفاع نكرد
ولي با نام حقوق بشر حق را پايمال كردند. چرا نمي دانيم شيميائي چيست و زخم شيميايي چقدر دردناك است شايد ما نيز از تاولهاي دستهايشان مي ترسيم كه روزي بتركد و ما نيز شيميائي شويم . شايد اگر رنج آنها را مي ديديم درك مي كرديم كه چطور ميشود يك عمر با درد زيست نميدانم كه چرا كسي نپرسيد چگونه خدا خرمشهر را آزاد كرد !!
اي شهيدان ما بعد از شما هيچ نكرديم . آن نداي يا حسين (ع ) كه ما را به كربلا نزديك و نزديكتر مي كرد ديگر بگوش نمي رسد. يادتان هست كه گفتيد سرخي خونمان را به سياهي چادرتان به امانت مي دهيم . ما امانت دار خوبي نبوديم و خونتان را فرش راه رهگذران كرديم . يادتان هست هنگامي كه گفتيد : رفتيم تا آسماني شويم و شما بمانيد و بگوئيد كه بر ياران خميني (ره ) چه گذشت . رفتيد ولي يادمان رفت كه حتي يادمانتان را در يك هفته برگزار كنيم . جايتان خالي اينجا عده اي فرهنگ شهادت را خشونت طلبي مي نامند و شهيد را خشونت طلب
وقتي حكايت شما را گفتيم فقط پچ پچي از سر تا سف سر دادند و رفتند تا صلح را در كتاب جنگ و صلح تولستوي جستجو كنند. رفتند تا با نام شهيد كيسه بدوزند ولي نفهميدند كه چطور بسيجيان همپاي امامشان جام زهر را نوشيدند و چقدر سخت بود.
ديگر كسي نيست تا قلب رهبر امت را شاد كند. عده اي مصلحت ديدند كه مقابل توهين به اسلام و شهيد سكوت كنند ولي ما مصلحت خويش را در خون رقم زديم . راست گفته اند : كه بهشت را به بها ميدهند نه به بهانه و ما عمري است كه بهانه بهشت را ميگيريم .
آري بسيجيان !! ميدانم كه از آن روزي كه تمام شهيدان را بدرقه كرديد و برگشتيد دلهايتان را در سنگرها جا گذاشتيد , ميدانم كه هنوز هم دلهايتان هواي خاكريزهاي جنوب را مي كند و مي دانم كه ديگر كسي از بسيج نمي گويد , ولي بدانيد كه تا شما هستيد ما مي توانيم از همت بشنويم و از خاطرات حسين خرازي لذت ببريم , تا شما هستيد ميدانم كه رهبر تنها نيست و تا شما هستيد تنها عشق , تنها ميداندار اين عرصه است . امروز كساني از شهيدان سخن مي گويند كه از ديدن فشنگ نيز واهمه دارند.
كساني دم از شهادت مي زنند كه با شنيدن صداي آژير تا كفشهايشان زرد مي شود ولي در ميدان عمل جز سكوت چيزي از آنها نمي بيني .
ما مانديم تا امروز از آنان بگوييم و فرياد برآوريم « ما از اين گردنه آسان نگذشتيم اي قوم » ما مانديم كه نه يك هفته بلكه سالهاي سال از آنان بگوييم . چرا كه خون آنان است كه مي تپد. و يادمان نرود كه اگر امروز در آسايش زندگي مي كنيم مديون آنانيم .
مديون حماسه هايي كه آنان آفريدند. يادمان نرود كه ما هنوز بايد جواب بدهيم كه « بعد از شهدا چه كرديم »



 

 سپاس و ستایش و تمجید و تحسین فراوان خود را بر جوانان بسیجی مؤمن در سرتاسر کشور، این دلهای پاک، این دلهای تپنده با عشق به خدا، با ایمان به حقیقت، با اخلاق و با صفا، نثار می کنم.

از بیانات مقام معظم رهبری در عملیات طریق القدس۱۳۷۶ 

روحیه بسیجی و معرفت بسیجی باید فراگیر شود تا این کشور بتواند بار سنگینی را که بر دوش دارد که همان بار هدایت الهی و سعادت انسانهاست - به سرمنزل برساند، لذا بسیج تمام شدنی نیست.

از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان بسیج ۱۳۷۶ 

 اگر نبود آن همه تلاش و جهاد مخلصانه که شما رزمندگان نیروهای مسلح و بسیج مردمی در دوران جنگ هشت ساله نشان دادید و حقیقتاً اسلام را روسفید و امت رسول الله (صلی الله علیه و آله) را سربلند ساختید و اگر نبود خونهای مطهر و معطری که در راه خدا بر زمین ریخته شد؛ یقیناً امروز از نظام اسلامی اثری نبود و پرچم قرآن چنین سربلند نمی شد.

(۱۳۶۸)پیام به خانواده های شهدا، مفقودان در آستانه هفته دفاع مقدس

 

بسیج

با سلام.

به حول قوه الهی و با عنایات امام زمان(ع) این وبلاگ را شروع می کنیم امیدواریم که مورد رضایت حق تعالی و شما بازدید کنندگان قرار بگیرد.

معنای بسیج:

بسيج در لغت به معني جمع شدن و در اصطلاح به مفهوم كار جمعي يك گروه با يك هدف مشترك براي نيل به آرمان‌ها و خواسته‌هايي كه در راستاي مصالح جامعه صورت مي‌گيرد.

پنجم آذرماه ‪ ۱۳۵۸‬با صدور فرمان تاريخي حضرت امام خميني(ره) بسيج مستضعفين تشكيل و همزمان با آن پايگاههاي مقاومت بسيج در مساجد، حسينيه‌ها و مدارس به شكل خودجوش و مردمي كار خود را آغاز كرد.

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، یکی از اولین نهادهای انقلابی که تأسیس شد، بسیج مستضعفین بود.

امام خمینی(ره) رهبری بود دارای فکر و اندیشه سیاسی عمیق، به طوری که آینده نگری ایشان و قدرت تشخیص موقعیتهای مختلف در زمان و مکانهای گوناگون در موضع گیریهای ایشان کاملاً مشهود است.

فرمان تشکیل ارتش بیست میلیونی در قالب بسیج مستضعفین، از جمله اقدامات و ابداعات بسیار قابل تأمل ایشان است.اقدامی که از لحاظ استراتژیک موقعیت ویژه ای را برای انقلاب نوپای اسلامی به وجود آورد.

بسیج، نیرویی برخواسته از میان مردم، با کارایی و انعطاف پذیری زیاد در نوع مأموریت های محوله بوده و هست. نیرویی که یکی از دغدغه های آن به بار نشاندن آرمانهای انقلاب اسلامی بوده و فعالیتهای خود را در این تنظیم و برنامه ریزی کرده.

در حال حاضر به بسیج به عنوان یک فرهنگ و یک دیدگاه جامع الاطراف نگاه می شود.

تفکری که سعادت، خوشبختی مال و حتی جان دیگران را بر خود مقدم می شمارد.

بسیج و بسیجی، در برهه ای از تاریخ انقلاب اسلامی ایران نقشی پررنگ را به خود اختصاص داده است که بی شک از حساس ترین لحظات عمر انقلاب بوده و آن دوران هشت سال دفاع مقدس می باشد.

البته آن دوره، زمانی بود که نقش بسیج در فاز نظامی اهمیت بیشتری داشت، زیرا انقلاب به این نیروهای داوطلب برای دفاع در برابر تجاوز بیگانگان احتیاج داشت.

پس از پایان جنگ و خارج شدن بسیج از فاز نظامی[البته با حفظ آمادگی دفاعی خود در زمان صلح] وارد مرحله ای جدید از فعالیتهای خود شد که تشکیل بسیج سازندگی یکی از نمونه های آن می باشد.

 

گوشه ای از سخنان امام خمینی در مورد اهمیت بسیج:

هیهات اگر خمینی یکه و تنها هم بماند ، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه خواهد داد و به یاری بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنه های مغضوب دیکتاتورها، خواب راحت را از دیدگان سرسپردگانی که به ظلم و ستم خویش اصرار می نمایند سلب خواهد کرد. راستی اگر بسیج جهانی مستضعفین تشکیل شده بود، چه کسی جرات این همه جسارت با فرزندان معنوی رسول الله را داشت. "

 با بررسی جملات بالا در می یابیم که دید امام در مورد بسیج آن چیزی نیست که ما الان آن را می شناسیم بلکه فراتر از آن که جهان اسلام وحتی غرب هم متاثر از آن بوده است که نمونه بارز آن تشکیل حزب الله لبنان است.

 

پیام رهبر معظم انقلاب در همایش سالانه بسیج:

بسیجی یعنی به میدان آوردن همه توانایی‌ها در راه آرمان‌های انقلاب
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی در پیامی خطاب به همایش سالانه مسئولین بسیج دانشگاهی کشور تصریح کردند: بسیجی بودن، به میدان آوردن همه توانایی های خود در راه آرمان های نظام اسلامی است
.

                                                      متن پیام مقام معظم رهبری:

بسم الله الرحمن الرحیم

دانشجویان بسیجی عزیز:

به یکایک شما درود می فرستم و توفیق و ثبات قدم و بالندگی شما را از خداوند متعال مسالت می کنم. تشکل دانشجویان در زیر نام بسیج، گستره پهناور و پیچیدگی و چند جانبگی این نام پرافتخار و پرآوازه را به نمایش می گذارد. بسیجی بودن، به میدان آوردن همه توانایی های خود در راه آرمان های نظام اسلامی است. به تکاپوی امیدوارانه و هدفدار و سلوک مومنانه و رو به کمال است.
این ویژگی ها آنگاه که در دانشگاه و در قالب یک مجموعه بسیج دانشجویی ظهور می کند، پیشگامی و نوآوری و دلیری در میدان علم و سیاست و دینداری و خدمت را با خود به همراه می آورد.

دانشجویان بسیجی باید خود را با این معیار بسنجند و تلاش مجاهدت آمیز در راه هدف های والا را هر روز بیشتر کنند. گذر زمان، صحت امیدواری های گذشته را به اثبات رسانده است.

نظام اسلامی در عرصه های گوناگون، قابلیت و ظرفیت عظیم خود را نشان داده و رویش و طراوت وبالندگی خود را به نمایش در آورده است. سخن نو و همت صادقانه و پیام امید بخش ملت ایران، تا دوردست ها شناخته شده و افق های تازه ای را در برابر چشم ملت ها پدید آورده است.

در کانون این اشعه تابناک، جوانان مومن و پر تلاش و پاک سیرت ما قرار دارند. این کانون را روز به روز وسیعتر و درخشانتر کنید. خداوند یار و مددکار شما باد.

والسلام علیکم و رحمه الله
سید علی خامنه ای
1/شهریور/85

بیانات مقام معظم رهبری در همایش بسیج و بسیجیان کشور:

شما بسیجی ها باید به گونه ای رفتار کنید که احترام و محبت مردم جلب شود. شما باید نمونه اخلاق و تواضع و مهربانی و رعایت مقررات باشید. آن کسی بسیجی تر است که مقررات را بیشتر رعایت می کند، به خاطر آنکه این فرد بیشتر از همه برای نظام دل می سوزاند و مقررات، لوازم قطعی اداره درست نظام است.

از بیانات مقام معظم رهبری در مراسم بیعت جمع کثیری از بسیجیان نمونه 6/4/۶۸

 بسیج یک حرکت بی ریشه و سطحی و صرفاً ازروی احساسات نیست، بسیج یک حرکت منطقی و عمیق و اسلامی و منطبق بر نیازهای دنیای اسلام و به طریق اولی جامعه اسلامی است. قرآن کریم می فرماید:

[ هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین] ای پیامبر، خدای متعال تو را، هم به وسیله نصرت خودش و هم از طریق مؤمنین مؤید قرار داد و کمک کرد. این خیل عظیم مؤمنینی که در اینجا مورد اشاره آیه قران قرار گرفته اند، عبارت دیگری است از آنچه که امروز به نام بسیج در جامعه ما قرار دارد.

از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان و گردانهای بسیج سراسر کشور 8/9/74

حجاب

با سلام

با توکل به خداوضمن تبریک فرارسیدن عید باستانی(۱۳۸۶) ایرانیان و ارزوی سالی خوش برای شما عزیزان این وبلاگ را آغاز می کنیم.

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .

خدا گفت : پس می خواهی با من گفتگو کنی ؟

گفتم :اگر وقت داشته باشید .

خدا لبخند زد ،

وقت من ابدی است .

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی از من بپرسی ؟

گفتم : چه چیز بیشتر از همه شمارا در مورد انسان متعجب میکند ؟

خدا پاسخ داد....

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .

عجله دارند که زود تر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.

حجاب در کلام شهدا:

امام خمينى(ره):

«و تو اى خواهر دينى‏ام: چادر سياهى كه تو را احاطه كرده است ازخون سرخ من كوبنده تر است.

شهيد عبدالله محمودى)

«خواهرم: محجوب باش و باتقوا، كه شماييد كه دشمن را با چادرسياهتان و تقوايتان مىكشيد.» «حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را مى بينى و دشمن تو را نمى بيند.»

شهيد محمد كريم غفرانى:

خواهرم: از بى حجابى است اگر عمر گل كم است نهفته باش و هميشه گل باش

شهيد على روحى نجفى:

«مادرم... من با حجاب و عزت نفس و فداكارى شما رشد پيدا كردم.»